تبليغاتX
نو آوری و شکوفایی

نو آوری و شکوفایی

قرآن و انسان نو

خبرگزاري فارس: نتيجه ارتباط با غرب در دو بعد فكري و عملي، پيدايش تطوري همه جانبه در حيات جامعه اسلامي است؛ از بعد اقتصادي گرفته تا تغيير در ابزارهاي زندگي روزمره.اين پديده، پرسش‌هاي بسياري را در باب موضع دين در قبال اين تاثيرها و تأثرها پديد آورده است.
نتيجه ارتباط با غرب در دو بعد فكري و عملي، پيدايش تطوري همه جانبه در حيات جامعه اسلامي است؛ از بعد اقتصادي گرفته تا تغيير در ابزارهاي زندگي روزمره.اين پديده، پرسش‌هاي بسياري را در باب موضع دين در قبال اين تاثيرها و تأثرها پديد آورده است.

مفسراني كه با اين نگرش به توضيح و تفسير قرآن پرداخته‌اند، كوشش خود را مصروف دو جهت كرده‌اند: اصلاح سياسي و اصلاح اجتماعي و حدود و ثغور هريك از اين دو را از قرآن برگرفته‌اند.

اين رويكرد اجتماعي به قرآن كه مسائل و مناسبات امروزين را دستمايه تلاش تفسيري خود مي‌كند مي‌توان «روش اجتماعي در تفسير قرآن» ناميد. اين مقاله، به برخي از وجوه اين روش مي‌پردازد.

به نظر مي‌رسد كه تلاش براي ايجاد سازگاري ميان آموزه‌هاي قرآني با وقايع اجتماعي، بيش از آن كه تلاشي علمي باشد، برخاسته از بحران‌هاي روزگار جديد است. به هر حال، بسياري از مفسران قرن 14، رويكردي اجتماعي در تفسير قرآن داشته‌اند و شايد به همين دليل است كه آراي تفسيري چنين قرآن‌پژوهاني از اين رو كه از سنخ آثار تفسيري گذشتگان نيست، در مواردي به معركه آرا بدل شده است(1).

واقع‌نگري و توجه به نيازهاي موجود و به عبارت ديگر فرا رفتن از مرز مفاهيم كاملاً مجرد و علمي و در نظر گرفتن انگيزه‌ها و شرايط عيني و جهت دادن مفاهيم قرآني به سوي آن، ويژگي بارز تفسير اجتماعي است. اگر مي‌بينيم كه در اين روش تفسيري، برخي مسائل مطرح در تفاسير پيشين، مانند اسرائيليات، نكته‌گيري‌هاي ادبي، روايي و... كمتر مورد توجه قرار گرفته است و اگر مي‌بينيم كه گرايش‌هاي جديد مانند گرايش علمي و اصلاحي پديد آمده است و سرانجام اگر سبك‌هاي جديدي پا به عرصه تفسيرنگاري گذاشته است، همه و همه از اين روست كه واقعيت‌ها و اقتضائات اجتماعي موجود، مورد نظر بوده است.

مفسراني كه به روش اجتماعي در تفسير قرآن معتقدند، گويي بر اين باورند كه جامعه اسلامي از شكل‌پذيري از مفاهيم قرآن دور افتاده است و براي احياي روح جمعي مسلمانان بايد قرآن را براساس توجه به عينيت‌ها و به انگيزه پاسخ‌گويي به ضرورت‌هاي نو شونده زندگي امروزين تفسير كرد.

در زمان خود ما، نگارندگان تفسير نمونه چنين اعتقادي دارند: «...عطش نسل حاضر براي درك مفاهيم اسلام و مسائل مذهبي... بخش مهمي از روح و جان آنها را اشغال كرده است. اما طبيعي است كه همه به صورت استفهام است و براي پاسخ‌گويي به اين خواسته‌ها نخستين گام، برگرداندن ميراث علمي و فرهنگي اسلام به زبان روز و پياده كردن همه آن مفاهيم عالي از طريق زبان عصري، در روح و جان و عقل نسل كنوني است و گام ديگر، استنباط نيازها و تقاضاي ويژه اين زمان از اصول كلي اسلام است...» (2).

به وجود آمدن روش عقلي- اجتماعي همچنين شاخص‌ترين رهاورد تفسيري تفكر اصلاحي است. عقلي از اين جهت كه ارزش‌گذاري مصلحان اجتماعي به عقل، سبب شد تا در فهم قرآن نقش مهمي را به عقل واگذار كنند؛ و اجتماعي از اين رو كه برداشت آنان از قرآن در جستجوي پاسخ‌گويي به نيازها و اصلاح امور و جامعه اسلامي بود و رنگ اجتماعي داشت، به گونه‌اي كه حتي از آيات به ظاهر اخلاقي، تاريخي، عبادي و... مسائل اجتماعي را استنباط مي‌كردند. آميختگي اين دو ويژگي كه محصول دو اصل مهم انديشه اصلاحي (عقل‌گرايي و جامعه‌نگري) بود، منتهي به پديد آمدن مكتب عقلي- اجتماعي شد و پيروان بسياري يافت.

روش اجتماعي چيست؟

عنوان تفسير اجتماعي را مي‌توان داراي دو مفهوم دانست:
? - تفسيري كه مفسر در آن قصد دارد در احوال بشر، ادوار، خاستگاه‌هاي اختلاف احوال، قوت و ضعف، پيشرفت و انحطاط، ايمان و كفر و... پژوهش كند و آن گاه از اين راه به هدايت و اصلاح مردمان بپردازد. مفسر در اين روش تفسيري به جامعه‌شناسي و تاريخ نظر دارد.

? - تفسير اجتماعي به معناي تاثير پذيرفتن تام و تمام از پديده‌هاي اجتماعي و نيازهاي زمانه است. مفسر در اين روش تفسيري بر آميختگي آرمان ديني با اهداف اجتماعي تأكيد دارد. مفسر در اين مسير از اقتضائات سياسي، اجتماعي، اقتصادي و سياسي بركنار نيست. اما رسالت مهم مفسر، همانا ايجاد سازگاري ميان دين و آرمان‌هاي انسان نسل نو است.

او اين سازگاري را با هماهنگ كردن پديده‌هاي اجتماعي با مقاصد قرآني پديد مي‌آورد. چنين مفسري بر اين باور است كه جامعه‌اي كه به ارزش‌هاي قرآني پايبند است، بايد نيازهاي خود را با توجه به همان ارزش‌ها پاسخ گويد.

در منظر يكي از قرآن‌پژوهان، منظور از روش اجتماعي - يا به قول برخي لون اجتماعي - عبارت است از انطباق نص قرآني با آن چه از سنت‌هاي اجتماعي و نظم عمران در جامعه موجود است (3).

اين مدرسه تفسيري بدون تاثيرپذيري از مذهبي خاص، به قرآن نظر دارد و لذا قرآن را چنان تفسير نمي‌كند كه فقط موافق با مذهب مفسر باشد؛ يعني مفاهيم قرآني را تنها به گونه‌اي كه مطابق با ايده مذهبي باشد - اگرچه با تأويلي بعيد و متكلفانه- تأويل نمي‌كند.

اين روش تفسيري در مقابل روايات اسرائيلي موضعي نقادانه دارد. همچنين توجهي به احاديث ضعيف يا موضوع ندارد. شايد به همين دليل است كه پيروان اين روش، در تعيين برخي از مبهمات قرآن، اصراري نمي‌كنند و نيز از پرداختن تفصيلي به امور غيبي پرهيز مي‌كنند؛ امور غيبي‌اي كه تنها در پرتو نصوص صحيح شرعي، بازشناخته و تفسير مي‌شوند. در اين روش تفسيري از ورود به قلمرو جزئيات پرهيز و به اجماع بسنده مي‌شود.

از ديگر ويژگي‌هاي اين روش، به كار نگرفتن اصطلاحات علمي و فني در تفسير است. در اين روش از چنين اصطلاحاتي فقط به اندازه ضرورت بهره گرفته مي‌شود. پيروان اين روش، با ايضاح معاني كلي قرآن سعي دارند تا سنت‌هاي هستي و نظم و قانون‌مندي حاكم بر جوامع را بيان كنند و از اين طريق براي مشكلات جامعه اسلامي و نيز جوامع ديگر راه هدايتي از جانب قرآن بيابند.

اصحاب اين روش تفسيري، عقل را داراي مجالي گسترده مي‌دانند و از همين رو تأويل برخي حقايق شرعي كه در قرآن آمده است را روا مي‌دانند و به قول ذهبي، حقيقت را فرو مي‌گذارند و به مجاز و تمثيل روي مي‌آورند و از اين رهگذر، آرائي بعيد و غريب بيان مي‌كنند.

ذهبي همچنين مي‌گويد: به دليل همين آزادي گسترده عقل در اين روش تفسيري است كه معتزله در برخي از آموزه‌هاي خود، بعضي الفاظ قرآن را بر معاني‌اي حمل كرده‌اند كه در نزد اعراب زمان نزول قرآن، معهود نبوده است (4).

آنچه از عنوان تفسير اجتماعي به ذهن متبادر مي‌شود، عبارت است از فهم قرآن از اين حيث كه مردمان را به هدايت و سعادت دنيوي و اخروي فرا مي‌خواند.

محمد عبده، اين مفهوم را مقصود اصلي قرآن مي‌دانست و مباحث ديگر را تابع آن و يا ابزارهاي تحصيل اين هدايت و سعادت مي‌شمرد. او به مفسران طعن مي‌زند كه اين غرض اصلي و اولي قرآن را فرو گذاشته‌اند و به موارد ديگر پرداخته‌اند(5).

محورهاي مهم و مورد توجه در اين روش را مي‌توان چنين بيان كرد: هويت جامعه اسلامي، ارزش‌ها در قلمرو حيات اجتماعي انسان، كشف سنت‌ها و قوانين ثابت درباره جوامع از ديدگاه قرآن، وحدت و همبستگي امت، وظايف و مسئوليت‌هاي اجتماعي، نظام‌هاي سياسي و اقتصادي و اخلاقي، شيوه‌ها و مباني تربيتي، تبيين كارايي اسلام به عنوان مكتبي فكري و اجتماعي، عدالت اجتماعي، نظام خانوادگي، شيوه‌هاي رويارويي صحيح با استعمار و استبداد از ديدگاه اعتقادي به همراه مقايسه‌اي تطبيقي با آراي جامعه شناسانه و... در اين روش، ديدگاه‌هاي قرآن در زمينه‌هاي فوق تبيين مي‌شود و پس از تطبيق با مشكلات روزگار مفسر در جوامع اسلامي و غيراسلامي تلاش مي‌شود تا با استفاده از پيام‌هاي قرآن، راهي به سمت حل اين مشكلات بازگشوده شود.

قرآن‌پژوهان قائل به اين روش، همگي در اعتقاد به اين اصل مشتركند كه قرآن كتاب هدايت است و به همين دليل نيز مفسران بايد به سمت نزديك ساختن پديده‌ها و واقعيت‌هاي اجتماعي با پيام‌هاي قرآني پيش روند. اعتقاد به ارتباط ميان قرآن و واقعيت‌هاي محسوس زندگي بشري، نقطه مشترك تمام اين تفاسير است.

سيد قطب مي‌گويد: اسلام به انسان و نظم زندگي اجتماعي او نگرش همه جانبه دارد؛ به همين دليل است كه اسلام ميان برانگيختن انسان به جهاد بيروني و دروني و تسلط برخواسته‌ها و گسترش دوستي در ميان جوامع، پيوند برقرار كرده است. اين موارد همه به هم مربوطند و با بررسي يكايك اين موارد، معلوم مي‌شود كه ميان تمام آنها و زندگي و پديده‌هاي اجتماعي، ارتباطي نزديك وجود دارد(6).

يكي از ويژگي‌هاي اين روش تفسيري -كه در عمده تفاسير قرن 14 وجود دارد- ساده‌نويسي و دوري از پيچيدگي است. مفسران پيشين علاقه بسياري به استفاده از اصطلاحات علمي و فني از خود نشان مي‌دادند و حتي - به قول مراغي- به اين شيوه مباهات نيز مي‌كردند(7).

از همين روي، تفاسير غيرمأثور، بيشتر به آثار فلسفي و عرفاني شبيه بود تا به تفسير قرآن. اما در قرن 14 اين پيچيده‌گويي از رونق افتاده و تفاسير اين قرن به ساده‌نويسي و تفهيم مقاصد قرآني روي آورد؛ زيرا در تفاسير مربوط به اين قرن، تنها فهميدن آيات هدف نيست، بلكه فهماندن و ارضاي مخاطبان نيز مورد توجه بوده است.

محمدجواد مغنيه در اين‌باره مي‌نويسد: اگر مفسران گذشته به تركيب‌هاي شيوا و معاني رسا بيش از اقناع خواننده به ارزش‌هاي ديني اهتمام نشان مي‌دادند، از آن جهت بود كه عصر آنان عصر سستي و سهل‌انگاري نسبت به دين و ارزش‌هاي آن نبود، چنانكه در اين عصر چنين است و طبيعي است كه زبان آن عصر با زبان اين عصر تفاوت دارد(8)

پانوشت‌ها
? - درباره سابقه تاريخي رويكردهاي نوين به قرآن نگاه كنيد به: محمد ابراهيم شريف، اتجاهات التجديد في تفسير القرآن‌الكريم في مصر، قاهره، چاپ اول: 1982 م، فصل اول از باب سوم، صص 309-424.
? - تفسير نمونه، ج 1، ص 54.
? - التفسيروالمفسرون، محمدحسين الذهبي، ج 7، ص 547.
? - همان، ج،? ص 549.
? - المنار، ج،? ص??-18.
? - في ضلال‌القرآن، ج،? ص 37؛ در اين باره همچنين نگاه كنيد به: مغنيه، محمدجواد الكاشف، ج،? ص 12.
? - مراغي، احمدبن مصطفي، تفسير المراغي، ج 1 صص 3-4.
- الكاشف، ج،? ص??؛ و نيز: تفسير المراغي، ج،? صص?-4.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت 17:28  توسط محمد حسن محقق  | 

محدود نبين تا شکوفا شوي

نه... نمي‌شود... نمي‌توانم... امكانپذير نيست... ممكن نخواهد بود... مگر مي‌شود؟ روزي چند بار اين جملات را مي‌گوييم يا مي‌شنويم؟
نمي تواني، چون فكر مي‌كني كه نمي‌تواني. نمي‌شود چون تو باورداري كه نمي‌شود. امكان پذير نيست زيرا در نگاه تو ناممكن است و روح جهان همان را به تو مي‌دهد كه مي‌بيني و باورداري. پرواز غيرممكن به‌نظر مي‌رسيد چرا كه ذهن محدود آن را منحصر به پرندگان مي‌دانست اما راه‌هاي بسياري بود و هست براي پرواز. محدود مي‌بيني چرا كه خود را جسم مي‌داني. جهان محدود است چرا كه در اين نگاه «من» محور همه چيز است؛ مني كه در ديوارها  و حصار‌هاي جسم و ذهن محدود شده و پتانسيل‌هاي عظيم نهفته و قابليت‌هاي آشكار نشده روح آن همچنان چون گنجي بلا استفاده مانده است.
« ذهن براساس تجربيات گذشته خود مملو از موانع دروني و مقابله‌كننده با احياي مجدد توانايي خلاقيت است. انسان در ذهن خود تجربه‌هايي از ناتواني‌‌‌‌ها، سرخوردگي‌ها، شكست‌ها و گفت‌وگوهاي دروني منفي دارد؛ صحبت‌هايي كه در هر بار اقدام مجدد فرد براي خلاقيت، به او ياد آور مي‌شوند كه: تو نمي‌تواني، ديدي كه امكان‌پذير نيست، چند بار مي‌خواهي يك چيز را آزمايش كني؟ تو براي اين كار ساخته نشدي. چقدر مي‌خواهي عمر و سرمايه‌ را بيهوده صرف كني تا به تو ثابت شود كه نمي‌شود. شكل‌هاي بيروني اين نوع محاوره‌هاي غيرسازنده، مي‌تواند صحبت‌ها و نصيحت‌هاي پدر‌ و مادر يا همسر و ساير اعضاي خانواده و نزديكان باشد.»
انيشتين مي‌گفت: « آنچه در مغزتان مي‌گذرد، جهانتان را مي‌آفريند.» استفان كاوي (از سرشناس‌ترين چهره‌هاي علم موفقيت) احتمالا با الهام از همين حرف انيشتين است كه مي‌گويد: «اگر مي‌خواهيد در زندگي و روابط شخصي‌تان تغييرات جزئي به‌وجود آوريد به گرايش‌ها و رفتارتان توجه كنيد؛ اما  اگر دلتان مي‌خواهد قدم‌هاي كوانتومي برداريد و تغييرات اساسي در زندگي‌تان ايجاد كنيد بايد نگرش‌ها و برداشت‌هايتان را عوض كنيد.»
داستان گويايي هم در حكايت‌هاي سرخ‌پوستان وجود دارد كه به خوبي تصوير اين وضعيت را نمايش مي‌دهد. سرخ پوستي از تبار پاسياه اين داستان را تعريف مي‌كند:
در حالي كه از نواحي صخره‌اي يكي از مناطق بالا مي‌رفت، ‌سرخ پوست ديگري را ديد كه به لانه عقابي رسيد. تخم‌هاي زيادي در لانه بودند ولي او موفق شد تنها يكي از آنها را بدزدد و به دهكده خودش ببرد. او تخم [عقاب] را در لانه يكي از مرغ‌ها قرارداد و پس از اينكه جوجه سر از تخم در آورد، ‌به‌دنبال مرغ مادر به راه افتاد و باور مي‌كرد كه خودش هم يك مرغ است. تمام روز را عقاب همانگونه كه مرغان سر به زمين دانه مي‌خوردند، راه مي‌رفت و در ميان آشغال‌ها نوك مي‌زد و كرم‌هايي براي خوردن پيدا مي‌كرد.
يكي از روزها كه عقاب ديگر بزرگ شده بود، پرنده عظيم‌‌الجثه‌اي را ديد كه در آسمان‌ها پرواز مي‌كند. به سوي مادر مرغ‌ها رفت كه چيز‌هاي زيادي در مورد دنيا مي‌دانست ‌و پرسيد: آن چه پرنده‌اي است؟ مرغ پير گفت: يك عقاب است. عقاب جوان گفت: اينگونه پرواز‌كردن بايد خيلي دلپذير باشد و به آن پرنده بزرگ خيره شد. مرغ پير گفت: بله، ولي تو بايد پرواز كردن را فراموش كني، چون تو يك مرغ هستي. عقاب در ميان مرغ‌ها و آشغال‌ها به زندگي‌اش ادامه داد.
بنابراين ديدگاه جهان و هستي محدود است، چون محدود مي‌بينم و حدود را مي‌بينم و ديوار مي‌كشم در پناه ديوارهاي پيش ساخته و سقف‌هاي كوتاه مي‌مانم. و محدود مي‌بينم چون محدود مي‌دانم و تا محدوده‌اي مي‌دانم. آنگاه كه من محور جهانم پس جهان محدود به من، دانسته‌هاي من و توانايي‌هاي ظهوريافته و نه حتي بالقوه من است. تا همان‌جايي گستره دارد كه من مي‌بينم و تا همانجا مي‌رود كه من مي‌توانم بفهمم. حال از ديدگاه اعراب بيابانگرد زمين همان كوير بود و از ديدگاه علم، انسان همين جسم.
اما يك ذهن خلاق يك ذهن باز است؛ ذهني كه مي‌داند واقعيت داراي محدوديتها، مسائل و تناقضات و نقايص است اما خود، به آنها محدود نمي‌شود و باور دارد كه وراي همه محدوديت‌ها، نبودن‌ها و نشدن‌ها حقيقت بي‌نقص و نامحدودي هست و راه‌هايي براي رسيدن به آن و بهره بردن از نيروي بي‌نهايتش كه هر چيزي را ممكن مي‌كند وجود دارد. او مي‌داند و به تجربه و تفكر و مشاهده دريافته است كه محدوديت‌ها ساخته و پرداخته ذهن‌هاي محدود و پر از ديوار است. باورهاي در قفس و نگاه‌هاي شرطي‌شده محدوديت‌ها را مي‌سازند و در آن مي‌زيند، همان را تجربه مي‌كنند و همان را به سايرين مي‌آموزند.
ايمان داشته باشيد كه مي‏توانيد
حتي متخصصين و كارشناساني كه تفكر خلاق را تنها يكي از روش‌هاي تفكر مي‌دانند و يك شيوه فكر كردن تعريفش مي‌كنند معتقدند و توصيه مي‌كنند: «ايمان داشته باشيد كه مي‏توانيد. يك حقيقت اساسي اين است كه براي انجام هر كار، بايد اول ايمان پيدا كنيم كه اين كار، مي‏تواند انجام شود. اعتقاد داشتن به اينكه كاري مي‏تواند انجام پذيرد، ذهن را براي يافتن راه انجام آن به حركت وامي‏دارد. وقتي به كاري ايمان داشته باشيد، فكرتان راه‌هاي انجام آن را پيدا مي‌كند.
اين آزمايش، تنها يك نتيجه دارد و آن اينكه وقتي ايمان بياوريد كه چيزي ناممكن است، فكرتان در پي دلايلي مي‏گردد كه اين مطلب را اثبات كند؛ ولي وقتي ايمان حقيقي داشته باشيد كه كاري شدني است، فكرتان راه‌هاي انجام آن را مي‏يابد.
ايمان داشتن به امكان تحقق مسائل، در حقيقت جاده را براي راه‏حل‏هاي خلاق، هموار مي‏سازد؛ در حالي كه ايمان داشتن به عدم‌تحقق آنها، تفكري ويرانگر است. اين نكته را مي‏توان به تمام موقعيت‏ها - چه بزرگ و چه كوچك - تعميم داد. آن دسته از اقتصادداناني كه اعتقاد دارند ركودهاي اقتصادي اجتناب‏ناپذير است، نمي‏توانند راه‌هاي خلاقي براي شكستن اين دور باطل در اقتصاد، پيدا كنند.
 اگر اعتقاد به توانايي خود داشته باشيد، مي‏توانيد راه‌هايي براي دوست‌داشتن يك فرد پيدا كنيد. اگر اعتقاد به توانايي خود داشته باشيد، مي‏توانيد راه‏حل‏هايي براي مشكلات شخصي‏تان پيدا كنيد. اگر اعتقاد به توانايي خود داشته باشيد، مي‏توانيد راهي براي خريدن خانه‏اي بهتر كه آرزوي خريدنش را داريد پيدا كنيد. ايمان، نيروهاي خلاق را آزاد مي‌كند و فقدان ايمان، آن نيروها را به بند مي‏كشد. براي نيل به تفكر خلاق، ايمان داشتن را ياد بگيريد.»
ايمان به نامحدود
از ديدگاه عرفا  ايمان داشتن، تكيه به سرچشمه نامتناهي قدرت است و باوري خدشه‌ناپذير و محكم به حضور فعال او در امور. در واقع اين نگاه به اين حقيقت بازمي‌گردد كه تو مخلوق خدايي كه بي‌نهايت است. او تو را به‌صورت خود آفريده پس تو نيز نامحدودي اگر نامحدود ببيني. ايمان داشته باش اما نه به‌خود كه به خداي قادر خود. ايمان داشتن به‌خود امروز هست اما شايد فردا نباشد اما او هميشه هست توانا و بي‌نقص و حاضر. 
+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت 17:28  توسط محمد حسن محقق  | 

نظريه شيعي زمان و نوآوري

خبرگزاري فارس: مهاجرت، تبديل زمان و مكانهاست كه تبديل واقعيت ها را در پي دارد و انسان ها از (جغرافياهاي ضعيف) براي آرامش استفاده پيدامي كنند (مثل خلوت پيامبران و اولياء الله در طبيعت و كوهستان) تا بعد انفسي خود را فعال كنند و سپس براي كار و فعاليت به جغرافياي شديد مهاجرت مي كنند.
1. نوآوري در زمان رخ مي دهد؛ به عبارت ديگر آنچه زمانه را غيرگذشته مي كند، نوآوري است. اينكه چگونه زمانه عوض مي شود كه نوآوري محسوب مي شود، معرض و محل ظهور مكاتب فلسفي است. آيااين خود زمان است كه تحول مي پذيرد و نوآوري به وجود مي آيد يا آنچه مظروف زمان است عوض مي شود و نوآوري پديدار مي شود؟

2. در مكتب اول، بنا بر اين است كه زمان يك مقوله واقعي است كه محيط بر ديگر اشياء است و اين (نسبت ارتباطي) است كه زمان اشياءرا تعيين مي كند. پس در اين مكتب، اشياء داراي تفاوت زماني مي باشند، به گونه اي كه با كمترين حركت (به معناي عام آن)، اين نسبت عوض و دگرگون مي شود، پس زمان آن شيء نيز تغيير مي كند، پس زمان و شيء در يك پيوند تنگاتنگ وجودي قرار دارند.

3. در مكتب دوم، زمان به يك (امر اعتباري)، تبديل و نزديك مي شود كه وجود ندارد، بلكه فرض اعتبار مي شود كه با رياضي اعتباري وفرضي، تعريف مي شود و سپس تقسيم بندي آن رخ مي دهد (ثانيه ودقيقه و ساعت). پس آنچه وجود دارد، فقط حركت است و زمان براي سنجيدن آن فرض و اعتبار شده است و حركت از نقطه اي به نقطه اي درمكان است كه با (مختصات هندسي اعتباري) ترسيم مي شود كه گاهي در هندسه دو بعدي و گاهي در هندسه سه بعدي ترسيم مي شود و گاهي هم زمان به عنوان بعد چهارم آن مطرح مي شود.

4. مقايسه بين اين دو مكتب به مقايسه مكاتب و مذاهب، كشانده مي شود كه در جهان پديداري آنها، ترسيم شده است. در مكتب اول جهان تقليل يافته نيست، بلكه (جهان در كليت خود) مورد توجه قرارگرفته مي شود و مبناي آن بر شناخت جهان قرار داده مي شود، ولي درمكتب دوم جهان در يك نگاه تقليلي مورد تفكر و نظر واقع مي شود وزمان را تبديل به يك مقوله اعتباري مي كند كه در اختيار انسان است ونتيجه (كنترل زمان) است، يعني مي توان زمان را تغيير داد و در خدمت منافع خود به كار برد.

5. دو مكتب زماني، دو مكتب پيشرفت و نوآوري را ترسيم مي كنند، به عبارت ديگر دو فلسفه زمان، (دو فلسفه پيشرفت و نوآوري) را ترسيم مي كنند كه در (دو فلسفه تاريخ) بيان مي شود (هر چند فلسفه تاريخ فقط در مكتب تقليلي تاريخ ترسيم شده است و مكتب اولي را فاقدفلسفه تاريخ دانسته اند) و در مكتب تقليلي فلسفه تاريخ، يك فلسفه تاريخي براي كنترل تاريخ است و فلسفه علم تاريخ در انگلوساكسون مارا به (مقارنه تاريخي) مي كشاند كه كاملا يك (فلسفه تاريخ انسان)محور است.

6. در مكتب غير تقليلي، زمان يك مقوله واقعي، ولي تشكيكي است، همان گونه كه مكان نيز واقعي، ولي مقوله اي تشكيكي است. پس زمان و مكان دو مقوله واقعيت بيروني هستند كه واقعيت بيروني را نيزتشكيكي مي كنند، ولي تشكيكي كه به طرف تكامل حركت مي كنند؛يعني جريان به طرف (دگرگوني شدن نسبت اشياء با زمان هاي تشكيكي) و متفاوت مي باشند و تاريخ از اين جهت حق نما است (والعاقبه للمتقين).

7. مقوله تشكيكي مكان نيز به انسان قدرت و انگيزه تحركت جغرافيايي مي دهد، چرا كه مكان ضعف و شدت دارد. از آن جهت كه واقعيت ها شدت و ضعف دارند، چرا كه زمان ركن ركين واقعيت است وشدت و ضعف دارد و اين شدت و ضعف را در مكان وارد مي كند و مكان را نيز داراي شدت و ضعف مي كند و ضعف و شدت وارده از طرف زمان به مكان است كه واقعيت را داراي شدت و ضعف مي كند و (شدت و ضعف واقعيت مكاني) است كه به انسان ها انگيزه (مهاجرت) مي دهد.

8. مهاجرت، تبديل زمان و مكانهاست كه تبديل واقعيت ها را در پي دارد و انسان ها از (جغرافياهاي ضعيف) براي آرامش استفاده پيدامي كنند (مثل خلوت پيامبران و اولياء الله در طبيعت و كوهستان) تا بعدانفسي خود را فعال كنند و سپس براي كار و فعاليت به جغرافياي شديد مهاجرت مي كنند (مثل مهاجرت پيامبران به شهرها براي تبليغ معرفت انفسي خود)، ولي نفس مهاجرت و كوچ، يك نوع (معرفت شناسي بين جغرافيايي) به وجود مي آورد و تمامي آن از (ضعف و شدت زماني)مي باشد.

9. جغرافياي ضعيف با (معرفت انفسي) همراه است و (جغرافياي شديد) با (بيگانگي انفسي) روبرو است و اين همان از (خود بيگانگي) مطرح در فلسفه غرب مي باشد كه در (رمانتيسم) نيز مطرح شده است. جغرافياي شديد با (شدت روابط اجتماعي و واقعيت سنگين) همراه مي باشد. پس پيشرفت يك نوع فرآيند غير انساني طي مي كند كه خودش را نيز غير انساني مي سازد كه بدترين فرآيند آن (تضاد آفريني)زمان هاي متفاوت مي باشد كه در نهايت تبديل به (جنگ) مي شودمي باشند (مثل اين گفته بوش كه هر كه با ما نيست عليه ماست).

10. چيزي كه مي تواند زمان هاي متفاوت را در خود جمع كند و (تضاد آفاق و انفس) را از بين ببرد (امام) است چرا كه او (امام زمان) است و هدايت زمان به عهده اوست و (تلفيق آفاق و انفس) به عهده اوست، تفاوت زماني سبب به وجود آمدن تضاد نشود و ترجيح يكي بر ديگري بحران انساني و اجتماعي به وجود نياورد. با تلفيق انفس و آفاق، نظريه پيشرفت اسلامي ترسيم مي شود چرا كه اگر فقط انفس را معتبر بشمريم به طرف (نظريه ضد پيشرفت) خواهيم رفت (چنانچه مسيحيت رفت)و اگر فقط آفاق معتبر شمرده شود (نظريه پيشرفتي ضد انساني) ترسيم خواهد شد. (مثل يهوديت)

11. (نظريه پيشرفت اسلامي) بر اساس (بسط زمان)، شكل مي گيرد؛ يعني (بسط زمان در جغرافياهاي متعدد)، (ما ارسلنا رسول الابلسان قومه) زمان در ديدگاه اسلام داراي تشكيكي است كه از تجليات ذات خداوند شروع مي شود (كل يوم هو في شأن) و تا زمان ناسوت وجهان ادامه دارد و يك صعود زماني (ثم يعرج اليه في يوم كان مقداره الف سنه مما تعدون) و يك نزول زماني (ليله القدر خير من الف شهر)وجود دارد و زمان ملكوت در مقابل زمان ناسوت (مثل يك روز) صدهاهزار برابر است. (و ان يوما عند ربك كالف سنه مما تعدون) و بر عكس سيصد سال اين جهان نسبت به آن جهان يك روز يا نيم روزي است (قال قائل منهم كم بعثنا يوما او بعض يوم)

12. امام جمع كننده زمان ها و بسط دهنده زمان ملكوت در زمين است (اين باب الله الذي منه يوتي، اين السبب المتصل بين الارض و السماءكه در مسيحيت با نام جاري ساختن ملكوت خداوند در زمين بيان شده است) پس با جاري ساختن زمان ملكوت در جغرافياها، بسط مكاني به وجود مي آورند و از تركيب بسط زماني و بسط مكاني، بسط واقعيت ها به وجود مي آيد از طرف ديگر دانش برخاسته از بسط زمان و مكان، تاريخ وجغرافيا است كه دو ركن فرهنگ مي باشد. پس با امام است كه بسط فرهنگي و سپس تمدني به وجود مي آيد.

منبع: هفته نامه پگاه حوزه شماره 237

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت 17:28  توسط محمد حسن محقق  | 

وجدان كار و احساس تعهد در شکوفايي سازماني

بحث وجدان كاري و تعهد سازماني كاركنان از جمله مباحثي است كه همواره مورد توجه صاحب‌نظران و مديران بوده و شكل‌گيري آن نيازمند توجه به مؤلفه‌هاي متفاوت است.
محور و چارچوب اصلي وجدان كاري سه مؤلفه فرد، كار و مديريت را در بر مي‌گيرد.مشاهدات روزمره ما از خودمان بيانگر اين واقعيت است كه متأسفانه ما به‌طور كلي آنچنان كه بايد وشايد و يا حداقل به حدي كه جامعه ما نياز دارد، مفيد كار نمي‌كنيم. همه مي‌دانيم كه ما از جهات متعددي در مقايسه با كشورهاي پيشرفته دنيا در وضعيت خوبي قرار نداريم وبه همين دليل بايد حتي بيشتر از آنها كار كنيم. با وجود اين ميزان تلاش و فعاليت ما به حدي نيست كه حتي در آينده نزديك ما را در چنين مقايسه‌اي راضي و سر بلند كند، پس چه بايد كرد ؟ چطور مي‌توانيم كار بيشتر و بهتري را انجام دهيم ؟ چگونه مي‌توانيم وجدان كاري داشته باشيم ؟
وجدان كاري را مي‌توان چنين تعريف كرد: «عاملي كه سبب مي‌شود فرد بدون وجود هيچ كنترل خارجي و به‌دنبال انگيزه‌اي دروني كارش را به‌نحواحسن انجام دهد». يا ممكن است بگوييم «وجدان‌كاري عاملي است كه موجب مي‌شود  فرد صرف‌نظر از هر گونه تشويق يا تنبيهي كارش را به بهترين صورت ممكن انجام دهد». با اين تعاريف مي‌توان اظهار داشت: وجدان كاري به سه عامل فرد، كار و مديريت ارتباط دارد؛ يعني اينكه چه كسي،‌ چه كاري را تحت چه شرايط يا مديريتي انجام مي‌دهد، مبين ميزان تلاشي است كه وي صرف كار خود مي‌كند. براي توضيح تركيب فوق لازم است كه ابتدا اين سه عامل مستقلا مورد بحث قرار ‌گيرد:
الف- فرد
از نظر مديريت آنچه در رابطه با فرد به‌عنوان يك نيروي كار در محل سازمان مورد توجه است نخست جنبه تكنيكي يا فني و دوم جنبه انساني آن است كه توجه به هر دو جنبه از اهميت زيادي برخوردار است. هر كسي براساس شرح وظايف معين به كاري گمارده مي‌شود كه اگر اين انتخاب براساس تخصص و يا شايستگي فني وي انجام بگيرد طبعا مي‌توان انتظار داشت كه با توانايي فني، وظايف خود را به خوبي ايفا كند.
با اين‌حال داشتن توانايي در كاري معين، الزاما به معناي انجام دادن آن نيست زيرا عامل انساني و مختصات ويژه فرد در تعامل با شايستگي فني او قرار مي‌گيرد و تاثير و تاثر متقابلي ايجاد مي‌كند به‌نحوي كه اگر جنبه‌هاي انساني فرد در طول جنبه‌هاي فني وي بوده باشد و بالعكس، اين دو عامل مويد يكديگر خواهند بود و در غيراين‌صورت هر كدام مانعي براي ديگري ايجاد خواهد كرد.
به‌طور خلاصه در ارتباط با عامل فرد، مي‌توان گفت كه كارمندي، وظايف شغلي خود را بهتر و بيشتر و حتي بدون وجود سر پرستي نزديك انجام خواهد داد كه اين كار از ويژگي‌هاي زير برخوردار باشد:
1 - در رفع نيازهاي او با توجه به تنوع و اولويت آنها مفيد افتد.
2 - مورد علاقه و دلخواه او باشد و با آرزوها، اميال و اهداف وي همخواني پيدا كند.
3 - نتايج حاصل از كار در ارتباط با ميزان تلاش و فعاليت وي در مقايسه با ديگران رضايت شغلي او را فراهم آورد.
4 - با مختصات شخصيت وي سازگار باشد.
5 - موافق و مطابق عقايد و افكار و باورهاي او بوده باشد.
ب - كار
امروزه محققين به جاي تقسيم كار دقيق و مشخص در سازمان‌ها – كه توسط مكتب مديريت علمي تيلور و نيز بوروكراسي آرماني ماكس و بر رسميت پيدا كرد – روش‌هاي توسعه شغلي و يا غني‌سازي‌ شغلي را توصيه مي‌كنند به اين صورت كه كار هر قدر گسترده‌تر و براي فرد معني‌دارتر باشد، احساس مسئوليت وي را تقويت مي‌كند، ابتكار و خلاقيت را افزايش مي‌دهد و به ارضاي نيازهاي اجتماعي و خودگرايي كمك مي‌كند. چرا كه محققين دريافته‌اند كه تقسيمات كاري باريك‌تر، كاركنان را بعد از مدتي از كار خود خسته كرده و جذابيت كار را از بين مي‌برد.
توجه به محيط سازماني از جمله عواملي است كه بايد در اين مقوله به آن پرداخت.
منظور از فضاي سازماني سالم محيطي است كه:
1 - در مبادله اطلاعات قابل اعتماد است.
2 - داراي قابليت انعطاف و خلاقيت براي ايجاد تغييرات لازم بر حسب اطلاعات به دست آمده باشد.
3 - نسبت به اهداف سازمان داراي يگانگي و تعهد است.
4 - حمايت داخلي و رهايي از ترس و تهديد را فراهم مي‌كند زيرا كه تهديد به ارتباط خوب و سالم آسيب مي‌رساند، قابليت انعطاف را كاهش مي‌دهد و به جاي علاقه به كل نظام حفاظت از خود را تحريك مي‌كند.
ج - مديريت
از جمله اقداماتي كه مديريت مي‌تواند با تركيب فرد و كار، سازمان را در وضعيت مساعد و مطلوبي قرار دهد، عبارت است از:
1 - تشويق و تنبيه: كساني كه تجربه كار در سازمان‌ها را داشته‌اند مي‌دانند كه غالب افراد از برخورد يكسان با افرادي كه از نظر ميزان عملكرد متفاوت هستند، گله‌مند هستند و غالبا اظهار مي‌دارند كه در سازمان ما بين دوغ و دوشاب تفاوتي نيست و شايد هم اوضاع بر وفق مراد كساني است كه كار كمتر مي‌كنند ولي واجد خصوصيات ديگري كه به كار مربوط نمي‌شود هستند و يا بارها براي انجام دادن كار بهتر، از جان خود مايه گذاشتم ولي يك تشويق خشك و خالي و يا يك تشكر هم از من نكردند.
خلاصه اينكه اگر قرار باشد پاداش به‌عنوان مشوقي در مقابل عملكرد بهتر و بيشتر به كار رود و اثر مثبتي داشته باشد بايد در بين كاركنان تفاوت قائل شد. اما تفاوتي كه مبتني بر كيفيت و كميت عملكرد افراد است و براي اينكه مديران افراد واجد شرايط را پاداش دهند بايد از طرف مقامات مسئول در مورد خود آنان نيز چنين روشي اعمال شود.
2 - ارزيابي عملكرد افراد: در جريان ارزيابي بايد نكات زير مورد توجه قرار گيرد :
 - كاركنان تا چه حدي به وظايف خود عمل كرده‌اند؟
 - به اشكالات و موانع واقف هستند يا نه؟
 - چه اقداماتي در جهت رفع مشكلات كار و يا اصلاح جريان كار انجام داده‌اند؟
 - چه پيشنهادي براي بهبود عملكرد خود دارند؟
3 - عدم‌تمركز: گرچه اعمال تمركز و يا عدم‌تمركز تصميم‌گيري با عواملي نظير اندازه سازمان، ماهيت كار، تخصص و تجربه افراد شاغل در آن ارتباط دارد با اين‌حال بايد به‌طور كلي توان بالقوه عدم‌تمركز را در ايجاد حسن نيت و وفاداري افراد نسبت به سازمان، دادن آزادي نسبي در ايفاي وظايف، پذيرش مسئوليت و ارضاء نيازهاي خودگرايي آنان به رسميت شناخت و هر جا كه ممكن باشد از عدم‌تمركز اداري سود جست.
4 - مديريت مبتني بر اهداف  يا مديريت مشاركتي:   عبارت است از فرايندي كه طي آن مديران و كاركنان اهداف مشترك خود را بر حسب نتايج مورد انتظار تعيين مي‌كنند و اين نتايج را براي ارزيابي عملكرد افراد به كار مي‌گيرند. به عبارت ديگر روشي كه اهداف سازمان و كاركنان را به اهداف شاغل پيوند مي‌دهد كه محاسن زير بر اين نوع مديريت مترتب است:
 - ارتباط با بالا دستان و زير دستان را تسهيل مي‌كند.
 - دستيابي به اهداف سازمان را مورد توجه قرار مي‌دهد.
 - نتايج را ارزيابي مي‌كند نه شخصيت‌ها و سياست‌ها را.
 - اصلاح شغلي و پيشرفت فردي را فراهم مي‌آورد.
 - موجب فهم مشترك اهداف سازماني مي‌گردد.
تفاوت وجدان كاري و ايمان
بايد بين وجدان كاري و ايمان فرق گذاشت، زيرا مي‌توان كسي را در نظر گرفت كه فاقد ايمان مذهبي باشد ولي وقتي كاري به‌عهده وي گذاشته مي‌شود بدون اينكه نيازي به كنترل خارجي و فيزيكي داشته باشد كارش را خوب و درست انجام مي‌دهد. البته روشن است كه در فردي كه از ايمان برخوردار است زمينه گسترده‌تري براي ايجاد وجدان‌كاري وجود دارد.
تعهد سازماني
«مي‌ير» و «آلن »تعاريف تعهد سازماني را به سه موضوع كلي وابستگي عاطفي، درك هزينه‌ها و احساس تكليف وابسته مي‌دانند. از تفاوت‌هاي مفهومي اجزاي سه‌گانه تعهد سازماني، كه هر يك تا حدودي از يكديگر مستقل اند، اين نتيجه حاصل مي‌شود كه هر كدام پيامد پيش فرصت‌هاي خاصي هستند. پيش فرصت‌هاي تعهد عاطفي به چهار گروه دسته بندي مي‌شوند: ويژگي‌هاي شخصي، ويژگي‌هاي شغلي، ويژگي‌هاي ساختاري و تجربيات كاري. تحقيقات زيادي كه در ارتباط با تعهد سازماني انجام شده بيانگر اين مطلب است كه ارتباط تعهد سازماني با عملكرد شغلي و رفتارهاي مبتني بر تابعيت سازماني مستقيم (مثبت) است ولي ارتباط آن با ترك خدمت، غيبت و تأخير كاركنان معكوس (منفي) است.
 لذا ماهيت ارتباط فرد با سازمان در هر يك از اجزاء سه‌گانه تعهد عاطفي، تعهد مستمر و تعهد تكليفي متفاوت است. كاركنان با تعهد عاطفي قوي در سازمان مي‌مانند براي اينكه مي‌خواهند بمانند. افرادي كه تعهد مستمر قوي دارند مي‌مانند چون نياز دارند بمانند و آنهايي كه تعهد تكليفي قوي دارند مي‌مانند، زيرا احساس مي‌كنند بايد بمانند.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت 17:27  توسط محمد حسن محقق  | 

مدیریت فناوری و نوآوری

دربردارنده كلیه روش‌ها، فرآیندها سیستم‌ها و مهارت‌هایی است که جهت تبدیل منابع به محصولات بکار گرفته می‌شوند. به هرگونه تغییر و تحول در فناوری (ترک روشهای قدیمی و سنتی انجام امور) ”نوآوری“ اطلاق می‌شود. از جمله مهم‌ترین انواع نوآوری، می‌توان به ”نوآوری در محصول“ و ”نوآوری در فرآیند“ اشاره كرد.
نوآوری در فرآیند عبارتست از ایجاد تحولات موثر در روشهای تولید بروندادها و محصولات. نوآوری در محصول نیز دربرگیرنده تغییرات و تحولاتِ ایجادشونده در خودِ بروندادها (اعم ازمحصولات و خدمات) است.
چرخه عمر فناوری
این چرخه با شناسایی یک نیاز آغاز شده و با تدارك روش‌هایی برای برطرف‌کردن آن‌ها از طریق علوم ویا دانش‌های کاربردی دنبال می‌شود.
• اشاعه نوآوری‌های فناورانه:
افرادی که فناوری‌های نوین را برمی‌گزینند به ترتیب در پنج گروه ذیل تقسیم‌بندی می‌شوند:
1. نوآوران: این دسته از افراد معمولاً ماجراجو هستند، بطوریكه که برخی افراد, آنان را خودرای و یک‌دنده و یا حتی افراطی تلقی می‌كنند.
2. پذیرندگان پیشرو (زودهنگام): موفقیتِ فناوری‌های نوین برای این افراد, بسیار حائز اهمیت است. زیرا اغلب دارای رهبرانی نوگرا و ایده‌پرداز هستند.
3. اکثریت پیشرو (زودهنگام): این دسته ازبرگزینندگان, تعمق بیشتری روی مسائل می‌كنند و تصمیم‌گیری‌شان مبنی بر بکارگیری فناوری‌های نوین، نیازمند زمان بیشتری است.
4. اکثریت پسرو (دیرهنگام): این گروه نسبت به تحولات فناورانه بدبین می‌باشند و رویکردشان به نوآوری, با احتیاط فراوانی همراه است و غالباً در اثر افزایش نیازهای اقتصادی یا فشارهای اجتماعی, فناوری‌های جدید را می‌پذیرند.
5. عقب‌مانده‌ها: این گروه نیز اغلب به خاطر انزوا و دیدگاه‌های محافظه‌کارانه خود، بسیار بدبینانه نسبت به نوآوری و تحول می‌نگرند.
نوآوری فناورانه در یك محیط رقابتی
تصمیم‌گیری‌های راجع‌به فناوری و نوآوری بسیار استراتژیك هستند و باید به روشی كاملاً سیستماتیك با آنان روبرو گردید.
الف. پیشتازان فناوری:
پیشتازبودن در فناوری, مستلزم تحمل هزینه‌ها و مخاطرات بسیاری است, به‌همین خاطر، الزاماً بهترین رویکرد برای یك سازمان محسوب نمی‌شود.
• مزایای پیشتازبودن درفناوری: چیزی که نوآوران و پیشتازان در فناوری را به خود جلب می‌نماید، امکان كسب سود بسیار بالا و مزایای ناشی از ”نفرِ اول بودن“ است. در صورتی که این پیشتازبودن در فناوری, کارآیی سازمان را نسبت به دیگر رقیبانش بالاتر ببرد، سبب ایجاد یک برتری و مزیت هزینه‌ای خواهد شد.
ب. دنباله‌روان فناوری:
• نه هیچ‌یک از سازمان‌ها به‌طور مساوی مستعد پیشتازبودن در فناوری هستند و نه اینكه سوددهی پیشتازبودن برای همه آنان یكسان است.
• از پیروبودن در فناوری می توان برای حمایت از استراتژی‌های كم‌هزینگی و تمایز خود بهره برد.
• زمان‌ پذیرفتن فناوری وابسته به نیازهای استراتژیك سازمان و مهارت‌های فناورانه موجود در سازمان (هم‌پایه منافع بالقوه فناوری جدید) است.
ارزیابی نیازهای فناوری
ارزیابی نیازهای فناوری یک سازمان, مشتمل بر برآورد فناوری‌های موجود و ارزیابی روندهای محیطی موثر در صنعت, است.
• برآورد فناوری‌های موجود: ممیزی فناوری امكان می‌دهد تا فناوری‌های کلیدی را كه سازمان بدان‌ها وابسته و متكی است مشخص شوند. مهمترین بعد یک فناوری نوین، ارزش رقابتی آن است. یکی از فنون سنجش ارزش رقابتی، دسته‌بندی فناوری در یكی از گروه‌های ذیل است: فناوری‌های نوظهور، فناوری‌های درحال‌تكامل (پیشرونده)، فناوری‌های کلیدی و فناوری‌های بنیادین.
• ارزیابی روندهای فناورانه محیطی: درست همانند تمامی انواع برنامه‌ریزی‌ها، تصمیمات مرتبط با فناوری نیز باید بین توانمندی‌های درونی سازمان (نقاط ضعف و قوت) و فرصت‌ها و تهدیدهای خارجی توازن برقرار کند.
1. ترازیابی: در طی این فرآیند، تجربیات, دانش, و فناوری‌های سازمان با دیگر شرکت‌ها مقایسه می‌شود. لازم به ذکر است که در صنایع مختلف, ترازیابی فناوری‌های یك سازمان با دیگر رقیبان، متفاوت است.
2. رصد جهانی: این فرآیند بر هرآنچه در حوزه امور سازمان, ممكن و قابل انجام است و آنچه که در حال توسعه است، متمرکز می‌گردد. در این فعالیت كوشش می‌شود تا از طریق رصد و پایش جهان, فناوری‌های نوین و نوظهور در یك صنعت, كشف و شناسایی گردد.
نحوه تصمیم‌گیری درمورد نوآوری‌های فناوری
بایستی تصمیم‌گیری درباره نوآوری‌های فناورانه, بین بسیاری از عوامل مرتبط، توازن برقرار کند. موثرترین رویکرد به فناوری, نه‌تنها به توانایی فناوری در حمایت و برآوردن نیازهای استراتژیک سازمان وابسته است, بلکه به توانمندی‌ها و قابلیتهای سازمان در به‌کارگیری موفقیت‌آمیز فناوری نیز بستگی دارد.
• میزان پذیرش بازار (موردانتظار): نخستین مساله‌ای که باید در تدوین یک استراتژی در باب نوآوری‌های فناورانه به آن پرداخت، پتانسیل بازار است.
1. هنگام برآورد میزان تقاضای بازار، مجریان باید دو چیز را مشخص نمایند: اول اینكه, باید در کوتاه‌مدت، کاربردی که نشانگر ارزش و اهمیت فناوری نوین باشد، ارایه شود. دیگر اینكه, باید مجموعه‌ای از کاربردها در طولانی‌مدت وجود داشته باشد که نشان دهند فناوری نوین وسیله‌ای قطعی برای رفع آن دسته از نیازهای بازار است.
• امکان‌سنجی فناورانه: ممکن است برخی از موانع فنی, باعث سد راه یا ایجاد وقفه در پیشرفت گردند.
• توجیه اقتصادی: این مورد نیز ارتباط بسیار نزدیکی با امکان‌سنجی فناورانه دارد. مجریان باید این مساله را نیز در نظر بگیرند که آیا پروژه, دربردارنده محرك مالی (بازده محتملِ) خوبی هست یا خیر.
• توسعه شایستگی‌های آینده: سازمانها موظفند استراتژی‌های خود را بر اساس شایستگی‌های محوری‌شان تدوین نمایند. این مساله درباره استراتژی‌های فناورانه و نوآورانه نیز صادق است.
• تناسب سازمانی: آخرین مواردی که باید هنگام تصمیم‌گیری در رابطه با نوآوری‌های فناورانه, به آنها پرداخت، عبارتند از: فرهنگ سازمان، علایق مدیران و انتظارات ذی‌نفعان و سهامداران. معمولاً سازمان‌های سردمدار فناوری, استراتژی‌های فناوری مبنی بر ”رقابتِ تهاجمی“ و ”اولین‌بودن“ را برمی‌گزینند. در بسیاری موارد نیز، مجریانی كه دغدغه هزینه‌ها را دارند بیشتر ترجیح می‌دهند وارد كار نشوند تا اینكه در شرایط شكست قرار گیرند.
نحوه دستیابی به فناوری‌های نوین
در بسیاری از صنایع، عمده‌ترین منابع فناوری نوین، سازمان‌هایی هستند كه از فناوری موردنظر استفاده می‌كنند. اساساً چگونگی اکتساب فناوری نوین، تصمیم‌گیری بین خرید یا ساخت فناوری است.
• توسعه داخلی: توسعه فناوری نوین در یک شرکت, امكان ایجاد و حفظ امتیاز انحصاریت فناوری را برای شرکت مقدور می‌سازد.
• خرید: تقریباً اغلب فناوری‌ها را می‌توان در محصولات و فرآیندهایی که به سادگی و آزادانه قابل‌خرید می‌باشند, یافت.
• قرارداد توسعه: در صورتی که فناوری موردنظر موجود نباشد ویا شرکت منابع یا زمان کافی جهت توسعه آن را دراختیار نداشته باشد، می‌تواند با انعقاد قراردادی (به کمک منابع خارجی) به توسعه فناوری موردنظر بپردازد.
• دریافت امتیاز: فناوری‌هایی را که نمی‌توان به‌سادگی در غالب یك محصول (یا جزیی از یك محصول) خریداری نمود, می‌توان با پرداخت هزینه‌ای, تحت امتیاز (لیسانس شرکت سازنده) بدست آورد.
• دادوستد فناوری: یکی دیگر از روش‌های دستیابی به فناوری نوین دادوستد یا تبادل فناوری می‌باشد.
• همكاری‌های تحقیقاتی و سرمایه‌گذاری مخاطره‌پذیر مشترك: همكاری‌های در راستای توسعه فناوری‌های نوین تشکیل می‌گردند.
• دستیابی به مالک فناوری: در صورتی که شرکتی فاقد فناوری موردنظر باشد و در عین حال مایل به کسب مالکیت آن فناوری باشد، می تواند شرکت صاحب فناوری را خریداری نماید.
فناوری و سِمُت‌های مدیریتی
معمولاً در سازمانهای بزرگ, مسائل حوزه فناوری جزء مسؤولیت‌های معاونان تحقیق و توسعه است. اخیراً شرکت‌های زیادی سِمُت جدیدی با عنوان ”مدیر ارشد فناوری“ را ایجاد کرده‌اند. دامنه مسؤولیت‌های مدیر ارشد فناوری بسیار فراگیر و منسجم, و در سطح كلان شركت است.
• در یك سازمان, افرادی كه نقشی کلیدی در دستیابی و توسعه فناوری‌های نوین بازی‌ می‌كنند عبارتند از: نوآور تکنیکی، قهرمان تولیدگر محصول و قهرمان ارشد اجرایی.
1. نوآور فنی: فناوری نوینی را توسعه می‌دهد ویا مهارت‌های کلیدی موردنیاز برای نصب یا بكارگیری فناوری را دارد.
2. قهرمان تولیدگر محصول: فردی است كه غالباً موقعیت یا شان خویش را به‌خطر می‌اندازد تا ایده در سازمان ارتقا یابد، بعلاوه می‌كوشد حمایت‌های سازمان را برای آن جذب نموده و طرح مورد پذیرش واقع شود.
3. قهرمان ارشد اجرایی: حمایت نهایی و كامل از پروژه توسط مدیر ارشد سازمان كه شرایط, اختیارات و منابع مالی موردنیاز برای حمایت از پروژه و قهرمان تولیدگر محصول را دارد, محقق خواهد شد. سازماندهی برای نوآوری این سازماندهی نیازمند ایجاد توازن و تعادلی بین شکوفایی انرژی و توانمندی‌های خلاقانه افراد و کنترل نتایج در راستای برآوردن نیازمندی‌های بازار طبق یک برنامه زمان‌بندی است.
• شکوفایی خلاقیت: باید فرهنگ سازمانی مشوق نوآوری باشد.
• حذف دیوانسالاری (بوروکراسی): دیوانسالاری دشمن نوآوری است. همانقدر که دیوانسالاری می‌تواند باعث حفظ نظم و افزایش كارآیی شود، می‌تواند كاملاً در مقابل نوآوری نیز قرار گیرد.
• پیاده‌سازی پروژه‌های توسعه: یکی از ابزارهای قوی برای مدیریت فناوری و نوآوری‌ها در سازمان، پروژه‌های توسعه است. پروژه توسعه یک فعالیت متمرکز سازمانی است که به منظور خلق محصول یا فرآیند نوین از طریق پیشرفت‌های حاصل از فناوری است. معمولاً پروژه‌های توسعه در یکی از چهار گروه زیر قرار می‌گیرند:
1. پروژه‌های توسعه تحقیقاتی یا پیشرفته, که به منظور خلق علوم جدید در جهت استفاده در یك پروژه‌ خاص تعریف می شوند.
2. پروژه‌های توسعه جهشی, که برای خلق اولین نسل یک محصول یا فرآیند طراحی می‌شوند.
3. پروژه‌های توسعه ساختاری, که ساختار یا معماری شالوده‌ای پروژه‌هایی را بنا می‌نهند که مجموعه چندین پروژه را در دل خود خواهند داشت.
4. پروژه‌های توسعه جزئی, که دامنه فعالیت محدودتری دارند و درراستای ایجاد بهبود و پیشرفت تدریجی در یک محصول یا فرآیند موجود تعریف می‌شوند.
 • فناوری، طراحی مشاغل و منابع انسانی:
انتخاب یک فناوری نوین غالباً ما را ملزم به ایجاد تغییراتی در نحوه طراحی مشاغل می‌نماید. معمولاً هدف از چنین روش بازطراحی و بازتعریف مشاغل اینست كه افراد به گونه‌ای با الزامات و نیازهای فناوری هماهنگ شوند كه عملکرد فناوری را بیشینه نمایند. ولی اغلب چنین كارهایی در بیشینه‌كردن بهره‌وری كل با موفقیت همراه نمی‌شوند زیرا بخش انسانی معادله را از نظر دور می‌دارند.
رویكرد سیستم‌های اجتماعی-فنی در بازطراحی امور و مشاغل, (به طور خاص) به گونه‌ای به بازطراحی وظایف می‌پردازد كه كارآیی اجتماعی (انسانی) و فنی كار را توامان بهینه سازد.
+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت 17:27  توسط محمد حسن محقق  | 

نوآوری از دیدگاه مقام معظم رهبری

1. توليد علم، فقط انتقال علم نيست؛ نوآوري علمي در درجه اوّلِ اهميت است. اين را من از اين جهت مي‏گويم که بايد يک فرهنگ بشود. اين نو انديشي، فقط مخصوص اساتيد نيست؛ مخاطب آن، دانشجويان و کلّ محيط علمي هم است. البته براي نوآوري علمي - که در فرهنگ معارف اسلامي از آن به اجتهاد تعبير مي‏شود - دو چيز لازم است: يکي قدرت علمي و ديگري جرأت علمي. البته قدرت علمي چيز مهمي است. هوش وافر، ذخيره علمي لازم و مجاهدت فراوان براي فراگيري، از عواملي است که براي به دست آمدن قدرت علمي، لازم است؛ اما اين کافي نيست. اي بسا کساني که از قدرت علمي هم برخوردارند، اما ذخيره انباشته علمي آنها هيچ جا کاربُرد ندارد؛ کاروان علم را جلو نمي‏برد و يک ملت را از لحاظ علمي به اعتلاء نمي‏رساند. بنابراين جرأت علمي لازم است.... اگر بخواهيد از لحاظ علمي پيش برويد، بايد جرأت نوآوري داشته باشيد. استاد و دانشجو بايد از قيد و زنجيره جزميگري تعريفهاي علمي القاء شده و دائمي دانستن آنها خلاص شوند.
البته اشتباه نشود؛ من کسي را به آنارشيزم علمي و به مهمل‏گويي علمي توصيه نمي‏کنم. در هر زمينه‏اي، کساني که از دانشي برخوردار نيستند، اگر بخواهند به خيال خودشان نوآوري کنند، به مهمل‏گويي مي‏افتند. ما در زمينه برخي از علوم انساني و معارف ديني اين را مي‏بينيم. آدمهاي ناوارد بدون اين‏که از ذخيره و سواد کافي برخوردار باشند، وارد ميدان مي‏شوند و حرف مي‏زنند و به خيال خودشان نوآوري مي‏کنند؛ که در واقع نوآوري نيست، مهمل‏گويي است. بنابراين در زمينه مسائل علمي، من اين را توصيه نمي‏کنم. بايد فراگرفت؛ اما نبايد صرفاً مصرف کننده فرآورده‏هاي علمي ديگران بود. بايد علم را به معناي حقيقي کلمه توليد کرد. البته اين کار، روشمندي و ضابطه لازم دارد. مهم اين است که روح نوآوري علمي در محيط دانشگاه زنده شود و زنده بماند. خوشبختانه من اين شوق و ميل را در دانشجويان احساس کرده بودم و در اساتيد هم آن را مي‏بينم. اينها بايد دست به دست هم بدهد و سطح علمي کشور را بالا ببرد. آن وقتي که علم با هدايت ايمان، عواطف صحيح و معرفت روشن‏بينانه و آگاهانه همراه شود، معجزه‏هاي بزرگي مي‏کند و کشور ما مي‏تواند در انتظار اين معجزه‏ها بماند. بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى‏در جمع دانشجويان و اساتيد دانشگاه صنعتى امير كبير (۱۳۷۹/۱۲/۰۹ -

2. شجاعت علمی، نوآوری، پرهیز از نگاه تقلیدی به پیشرفتهای علمی غرب، «اعتماد به نفس شخصی و ملی» و پرکاری را ویژگیهای لازم استادان دانشگاهها برای ایفای وظایف سنگین خود خواندند و افزودند: علاج دردها و مشکلات کشور در پیشرفت علمی است. رهبر معظم انقلاب: علاج دردها و مشکلات کشور در پیشرفت علمی است (۱۳۸۵/۰۷/۱۳ - ۲۱:


3. استعداد ايرانى و توانائيهاى ملى ايرانيان اقتضاء ميكند كه نوآوريها در بخش نيروهاى مسلح ما از جمله در ارتش جمهورى اسلامى ايران و نيروهاى سه‏گانه‏ى آن، روزبه‏روز بيشتر شود. پژوهش، نوآورى، كارآزمودگى، انضباط كامل، چيزهائى است كه بايست در اولين قلمهاى فهرست وظائف شما وجود داشته باشد. ‏بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى‏ در مراسم مشترك دانش‏آموختگى دانشگاههاى افسرى ارتش (۱۳۸۶/۰۸/۰۲ - ۱۱:۵۱)

4. مقام معظم رهبري در پايان سخنانشان رشد و پيشرفت همخواني قرآن كريم در ايران را بسيار خوب و كم نظير خواندند و بر لزوم نوآوري دراين زمينه تأكيد كردند. مراسم تلاوت قرآن كريم توسط قاريان برجسته (۱۳۷۰/۱۲/۲۸ - ۰۰:۰۰)

5. بايد به گونه اي علوم پايه را در كشور توسعه بدهيم كه دانستن علومي مانند فيزيك ، شيمي،رياضي و ديگر علوم پايه به يك عرف و مسئله اي همگاني تبديل شود تا بتوانيم با تكيه بر نوآوري و ابتكار ،سرعت دستيابي به قله هاي علمي را افزايش دهيم .ديدار رئيس و جمعي از همكاران دفتر همكاريهاي فناوري رياست جمهوري (۱۳۸۴/۱۱/۲۵ - ۱۹:۴۰)

6. حضرت آيت الله خامنه‌اي رهبر معظم انقلاب اسلامي و فرمانده كل قوا در ديدار فرمانده كل و جمعي از فرماندهان ارتش جمهوري اسلامي ايران، انگيزه و اميد به آينده را شرط پيشرفت و موفقيت دانستند و تأكيد كردند: اين روحيه موجب نوآوري و ابتكار مي‌شود ديدار جمعي از فرماندهان ارتش - انگيزه و اميد به آينده، شرط پيشرفت و موفقيت (۱۳۸۵/۰۱/۳۰ - ۱۳:۵۵)

7. در شعر امروز نوآورى و پرورش ذهنى مشاهده مى‏شود اظهار داشتند: يكى از ظريف‏ترين، فاخرترين و ارزنده‏ترين گوهرهاى آفرينش يعنى گوهر شعر و سخنورى نزد شعرا مى‏باشد كه در مقابل اين نعمت نيز تكليفى بر دوش شاعران گذاشته شده است. مراسم افطاري با حضور جمعى از شعراى كشور (۱۳۷۸/۱۰/۰۲ - ۰۰:۰۰)

8. ما كه مسلمان و انقلابى هستيم، ما كه پيشاهنگ حركت نوين عالم هستيم، بايد بهتر از ديگران اين دانش را بلد باشيم. ديگران مرتجعند، ديگران عقب افتاده‌اند، ديگران رو به گذشته دارند؛ به ظاهر و به زرق‌وبرقشان نگاه نكنيد. ديگران اسير شهوتند، اسير كوچكترين انگيزهاى بشريند؛ پيشرو شماييد، پيشقراول شماييد، نوآور شماييد، پيام جديد را شما براى دنيا داريد، در عرصه‌ى هر دانشى كه بشود و بتوان - از جمله، دانش نظامى و فنون نظاميگرى و روشهاى نوين سازماندهى نظامى - شما بايد بهترين را داشته باشيد. سخنراني‌ در پايان‌ چهارمين‌ مجمع‌ بزرگ‌ فرماندهان‌ و مسؤولان‌ دفاتر نمايندگي‌ ولي‌فقيه‌ در سپاه‌ (۱۳۷۰/۰۶/۲۷ - ۰۰:۰۰)

9. فرهنگ مايه‏ي اصلي هويت ملتهاست. فرهنگ يک ملت است که مي‏تواند آن ملت را پيشرفته، عزيز، توانا، عالم، فناور، نوآور و داراي آبروي جهاني کند. اگر فرهنگ در کشوري دچار انحطاط شد و يک کشور هويت فرهنگي خودش را از دست داد، حتي پيشرفتهايي که ديگران به آن کشور تزريق کنند، نخواهد توانست آن کشور را از جايگاه شايسته‏يي در مجموعه‏ي بشريت برخوردار کند و منافع آن ملت را حفظ کند. بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامىدر جمع كاركنان سازمان صدا و سيما (۱۳۸۳/۰۲/۲۸ - ۰۰:۰۰)

10. امروز جوانان ايران، رزمندگان ايران، شخصيتهاي برجسته ايران، انسانهاي والاي ايران، جوانان با استعداد و نوآور ايران، ساخته‏هاي دست جوانان ايران، چشم ملتها و دوستان ايران را خيره مي‏کند. موفّقيتهاي شما، در اعماق دنياي اسلام، دلها را شاد مي‏کند. بيانات معظم له در ديدار گروه كثيرى از دانشجويان و دانش‏آموزان به مناسبت سيزدهم آبان ماه‏ (۱۳۷۷/۰۸/۱۲ - ۰۰:۰۰)

11. پیشرفت کشور تنها بر اساس الگوی اسلامی - ایرانی امکان پذیر است و مهمترین وظیفه نخبگان اعم از دانشگاهی و حوزوی تنظیم نقشه جامع پیشرفت کشور براساس مبانی اسلام است.
حضرت آیت الله خامنه ای با اشاره به دو دیدگاه و گرایش غلط نسبت به تحول و پیشرفت افزودند: یک دیدگاه مربوط به جریانی است که از نام توسعه و پیشرفت سوءاستفاده و تحت این شعار زیبا، خیانتها و ظلم های فراوانی را در حق بشریت روا کرده است.
... و خاطرنشان کردند: دیدگاه غلط دوم نسبت به پیشرفت، جریانی است که با هرگونه تحول و نوآوری مخالفت می کند.
ایشان با تأکید بر اینکه بحث درخصوص الگوی پیشرفت به معنای تصمیم برای شروع پیشرفت در ایران نیست افزودند: ملت ایران از سالها قبل و با آغاز نهضت اسلامی مسیر پیشرفت خود را آغاز کرده است و تشکیل نظام اسلامی در ایران بزرگترین و شگفت آورترین تحول و پیشرفت در ایران بود زیرا یک حکومت کودتایی، مستبد و موروثی به یک حکومت مردمی واقعی تبدیل شد.
حضرت آیت الله خامنه ای با اشاره به پیشرفتهای اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و علمی بهت آور ملت ایران در 27 سال گذشته و قرار گرفتن ایران از لحاظ رشد علمی در درجات اول دنیا تأکید کردند: البته این به معنای نادیده گرفتن عقب ماندگی های تاریخی نیست ولی سرعت حرکت علمی در ایران شتاب زیادی گرفته به گونه ای که امروز پیچیده ترین فناوریها به دست توانای دانشمند جوان ایرانی طراحی و ساخته می شود.
رهبر انقلاب اسلامی در بیان علت طرح لزوم بازشناسی الگوی پیشرفت کشور خاطرنشان کردند: هدف از تعریف شفاف و ضابطه مند از مدل پیشرفت، ایجاد یک باور همگانی در میان نخبگان و عامه مردم درخصوص ضرورت تعیین الگوی صحیح توسعه است.
ایشان در همین زمینه افزودند: غربیها در تبلیغات خود، اینگونه القاء کرده اند که توسعه و پیشرفت مساوی با غربی شدن است و متأسفانه برخی از کارگزاران و نخبگان کشور نیز مدل پیشرفت را صرفاً یک مدل غربی می دانند که این مسئله ای غلط و خطرناک است.
ایشان شکستن این طلسم را یک وظیفه مهم برشمردند و تصریح کردند: به طور قاطع می گویم الگوی غرب برای توسعه یک الگوی ناموفق است زیرا با وجود دستیابی کشورهای غربی به ثروت و قدرت، ارزشهای انسانی و معنویت در این جوامع از بین رفته اند.
حضرت آیت الله خامنه ای با تأکید بر اینکه تنظیم الگوی پیشرفت کشور براساس الگوی اسلامی – ایرانی یک مسئله حیاتی است خاطرنشان کردند: اگر این الگوی اسلامی – ایرانی در مرحله عمل به اجرا گذاشته شود، قطعاً به الگوی مورد استفاده کشورهای دیگر تبدیل خواهد شد همانگونه که بسیاری از کارها و موفقیت های ملت و کشور ایران برای دیگر کشورها و ملتها الگو شده است.
رهبر انقلاب اسلامی، دلیل به نتیجه نرسیدن مدل توسعه غربی در نظام اسلامی را ماهیت متفاوت مبانی دیدگاه اسلام و غرب نسبت به پیشرفت و جایگاه انسان در این پیشرفت دانستند و افزودند: در دیدگاه غرب، پیشرفت مادی، و محور آن سود مادی است بنابراین در چنین دیدگاهی اخلاق و معنویت می تواند قربانی پیشرفت شود.
ایشان با تأکید بر اینکه در دیدگاه اسلام پیشرفت مادی هدف نیست بلکه وسیله ای برای رشد و تعالی انسان است، خاطرنشان کردند: در جهان بینی اسلام، ثروت، قدرت و علم، وسیله رشد انسان و زمینه ساز برقراری عدالت، حکومت حق، روابط انسانی در جامعه و دنیای آباد هستند.
حضرت آیت الله خامنه ای، با اشاره به اختیار انسان برای پیمودن مسیر خودپرستی تا خداپرستی به منظور رسیدن به رستگاری در دیدگاه اسلام و مذموم بودن دلبستگی به دنیا در این مسیر تأکید کردند: در عین حال اسلام از زوایه اجتماعی، وظیفه انسان را مدیریت دنیا و استفاده از استعدادهای فراوان طبیعی برای آبادانی دنیا می داند.
رهبر انقلاب اسلامی الگوی پیشرفت مبتنی بر معنویت، را مدل مطلوب توسعه دانستند و خاطرنشان کردند: افرادی که در مراکز برنامه ریزی و علمی کشور درخصوص مسائل اصلی همچون مسائل اقتصادی و سیاسی متمرکز هستند باید از الگوها و دستورالعمل های غربی پرهیز کنند.
ایشان، استقلال ملت ایران را مثال زدنی خواندند و تأکید کردند: باید با پرهیز از انفعال دربرابر حرکت قدرتمندان عالم، این استقلال در همه عرصه ها نشان داده شود. ديدار دانشجويان دانشگاه فردوسي مشهد: الگوی اسلامی-ایرانی تنها راه پیشرفت کشور (۱۳۸۶/۰۲/۲۵ - ۱۶:۵۴)

12. حضرت آيت‏الله خامنه‏اى توليد علم و نوآوريهاى علمى را هدف اصلى ايجاد جنبش نرم‏افزارى خواندند و افزودند: در علم و تحقيق به ترجمه و فراگيرى اكتفا نكنيد و در مراكز علمى، توليد دانش را هدف اساسى خود قرار دهيد.
ايشان تلاش دارندگان دانش جهانى را براى انحصارى كردن علوم و فنون پيشرفته، يادآورى كردند و افزودند: بايد ايران را از محاصره‏اى كه كشورهاى جهان سوم در آن گرفتار آمده‏اند خارج كنيم و خود را به كاروان پيشرفت علم و دانش برسانيم.
رهبر معظم انقلاب اسلامى با ابراز خرسندى از تأكيد استادان و دانشجويان بر لزوم ايجاد جنبش نرم‏افزارى افزودند: اين جلوه‏هاى اميدوار كننده نشان مى‏دهد كه برخلاف تلاشهاى بيگانگان براى القاء حس ناتوانى در ملت ايران، احساس "توانايى، اعتماد به نفس و اتكاى به خود" در ملت ايران در حال شكل‏گيرى و تعميق است.
ايشان نقش مديريت را در تحقق اهداف علمى كشور، بسيار تعيين كننده خواندند و افزودند: زمينه‏سازى و اداره شايسته روند شكوفايى علمى كشور، وظيفه مهمى است كه بر عهده شورايعالى انقلاب فرهنگى وزارتخانه‏هاى »علوم تحقيقات و فناورى - بهداشت درمان و آموزش پزشكى - آموزش و پرورش« و مديران دانشگاهها و مراكز تحقيقاتى قرار دارد.
رهبر معظم انقلاب اسلامى مسئله توليد علم را شامل همه علوم از جمله علوم انسانى دانستند و افزودند: برخلاف انتظار، در مورد توليد نظريه و نوآورى علمى در علوم انسانى، حركت مناسبى در كشور صورت نگرفته است.
ايشان با انتقاد از برخورد منفعل با نظريه‏هاى غربى در مورد اقتصاد، جامعه‏شناسى، روانشناسى وعلوم سياسى خاطرنشان كردند: مفاهيم و مبانى اساسى حقوق، سياست، اقتصاد و ساير علوم انسانى در اسلام وجود دارد و استادان متعهد دانشگاهها و علماى حوزه‏ها مى‏توانند با نظريه‏پردازى و نوآورى علمى در اين عرصه‏ها، به حركت عمومى كشور كمك كنند. ديدار استادان و فرزانگان علمى و دانشگاهى (۱۳۸۲/۰۸/۰۸ - ۰۰:۰۰)

13. حضرت آيت الله خامنه اي با ابراز خرسندي از اهتمام اساتيد ، پژوهشگران و دانش آموزان به توليد علم و نوآوري در عرصه هاي علمي افزودند: بايد زمينه اي فراهم کنيم که استعدادهاي جوانان کشور شکوفا شود و شعار جذاب توليد فکر و علم به حرکتي جدي و پايدار تبديل گردد ... رهبر معظم انقلاب اسلامي توجه به استعدادهاي برجسته را کاملا ضروري خواندند و افزودند : مي توان دستگاه ويژه اي را موظف به رسيدگي به مسائل و مشکلات استعدادهاي درخشان کرد تا جوانان مستعد- فارغ از هرگونه دغه دغه اي حرکت سازنده اي را براي پيشرفت کشور و توليد و نوآوري درعلم آغاز کنند و ادامه دهند.
ايشان در همين زمينه برنامه ريزي براي توليد علم و نظريه درعلوم مختلف بخصوص علوم انساني را از وظايف جدي شورايعالي انقلاب فرهنگي برشمردند . . ديدار اعضاي شوراي عالي انقلاب فرهنگي (۱۳۸۲/۱۰/۲۳ - ۰۰:۰۰)

14. گاهي احساس مي‏کنيم در مواردي که امکان مانور بيشتر و بُروز خلّاقيتها و نوآوريها و نگاههاي جديد به موضوع را داريم، آن‏جاها بايد کشف گردد و اعمال نظر شود. مثلاً حضرت امام در مورد موسيقي و شطرنج، نظرهاي متفاوتي دارند که اصلاً انقلابي در اين دو موضوع جدّي پيش آورد و در مورد جوانان هم يک گشايش خيلي بزرگي بود. ... نوآوري اصلاً چيزي نيست که اجازه لازم داشته باشد و کسي که مي‏خواهد نوآوري کند، نبايد از کسي اجازه بگيرد. اگر ميداني وجود داشت، اين نوآوري و خلاقيّت به‏وجود خواهد آمد. من معتقدم نوآوري بايد در همه زمينه‏ها انجام گيرد. معناي نوآوري اين نيست که ما اصول پذيرفته شده منطقي و عقلاني خودمان را زير سؤال ببريم. معناي نوآوري، پيشرفت و تکامل در اموري است که رو به تکامل هستند. مثلاً عدالت چيز خوبي است. کسي که بخواهد نوآوري کند، شيوه خوبي را براي تأمين عدالت پيدا مي‏کند؛ اما در خوبي عدالت شک نمي‏کند. محبّت به پدر و مادر و محبّت به فرزند، يک امر طبيعي است؛ ممکن است کسي براي آن شيوه‏اي پيدا کند که تاکنون وجود نداشته است؛ اما در اصل اين اصول کسي شک نمي‏کند. بنابراين، وقتي شما به نوآوري اشاره مي‏کنيد و مي‏گوييد جوان مي‏خواهد نوآوري کند، لزوماً به آن معني نيست که نوآوري شامل نوآوريهاي غيرمنطقي و نامعقول هم مي‏شود. بنابراين، نوآوري درست مورد نظر است. بنده کاملاً موافق هستم که بايد نوآوري شود؛ ليکن اين که مي‏گوييد جامعه ما نمي‏پسندد، من اين را نمي‏توانم خيلي از شما قبول کنم. حالا يا شما چون جوان هستيد و داخل خانواده خودتان يا جاي ديگر قرار داريد، خبري داريد که من ندارم؛ يا من چون تجربه بيشتر و اطّلاعات زيادتري دارم، چيزي مي‏دانم که شما نمي‏دانيد؛ به هر حال يکي از اين دوتاست. من گمان مي‏کنم که جامعه ما، جامعه‏اي است که نوآوري را اصلاً تربيت و استقبال مي‏کند. يک نمونه‏اش همين است که شما در مورد حضرت امام اشاره کرديد. امام بزرگوار يک مرد کهنسال هشتاد ساله بودند که در اواخر عمرشان اين دو فتوايي را که شما مي‏گوييد، صادر کردند. اينها نشان‏دهنده آن است که جامعه ما اصلاً جامعه‏اي است که با پديده‏هاي نو و معقول و منطقي، کاملاً همساز و همخوان است. بيانات معظم له در جلسه پرسش و پاسخ با جوانان‏ در دومين روز از دهه فجر (روز انقلاب اسلامى و جوانان) (۱۳۷۷/۱۱/۱۳ - ۰۰:۰۰)

15. ايشان، نوآوري و نگاه باز و آزاد را جوهره روشنفكري دانستند و افزودند: قوام روشنفكري به نگاه باز است و دفتر تبليغات حوزه علميه قم بايد اين جوهره راهگشا را، مورد توجه كامل قرار دهد چرا كه بدون نگاه باز، پيشرفت فكري و درنتيجه پيشرفت علمي و عملي امكان پذير نيست. ديدار مسؤولان دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم (۱۳۸۴/۰۶/۲۸ - ۰۰:۰۰)

16. من به همه‏ى جوانان و همه‏ى كسانى كه در راه علم حركت مى‏كنند، مؤكداً توصيه مى‏كنم كه رشته‏ى علم و تحقيق و نوآورى در دانش و زنده كردن روح ابتكار و خلاقيت و آفرينش درونى و حقيقى خود را رها نكنند. فعاليت و ابتكار و نوآورى و خلاقيت، اساس پيشرفت انسان و زندگى انسانى است. دست‏نشانده‏هاى دستگاه‏هاى قدرت در گذشته در كشور ما و امروز در بسيارى از كشورهاى وابسته‏ى اين منطقه سعى مى‏كنند تقليد را جايگزين فعاليت و ابتكار كنند. بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار كاركنان مجتمع مس سرچشمه (۱۳۸۴/۰۲/۱۸ - ۰۰:۰۰)

17. ايشان تلاش و نوآوري را اساس پيشرفت انسان برشمردند و با تاکيد به همه جوانان، دانشمندان و محققان کشور مبني بر افزايش روح خلاقيت و ابتکار افزودند: هر ملتي که با جديت کار کند و در روند پيشرفت مادي، معنويت را فراموش نکند براساس وعده تخلف ناپذير الهي از نعمات پروردگار بطور کامل برخوردار خواهد شد.
ايشان فراگرفتن دانش از هر نقطه جهان را دستور اسلام خواندند و افزودند: ما علم را از ديگران فرا مي گيريم اما به شاگردي بسنده نمي کنيم بلکه بر سطح کنوني علم و دانش جهاني مي افزاييم و اين افق کار علمي در کشور ماست.
رهبر معظم انقلاب معناي حقيقي شعار مرگ بر امريکا را کار و تلاش بيوقفه براي پيشرفت و توسعه حقيقي کشور خواندند و خاطرنشان کردند: ملت ما با هيچ ملتي دشمني ندارد و هنگامي که فرياد مرگ بر امريکا سر مي دهد عزم راسخ و ايمان عميق خود را براي محو هرگونه عقب ماندگي از کشور، مورد تاکيد قرار مي دهد. در جمع هزاران نفر از کارکنان مجتمع مس سرچشمه (۱۳۸۴/۰۲/۱۸ - ۰۰:۰۰)

18. مقام معظم رهبري همچنين فهم حقيقت دين و شريعت و بيان آن براي مردم را اصل و اساس فقاهت خواندند و توجه حوزه هاي علميه را به ضرورت آشنائي با سبك هاي نوين تحقيق عمقي و عرضي، برنامه ريزي براي تبليغ، ريشه كن كردن آفت فكر جدائي دين از سياست،‌پرهيز از مسائل جناحي و خط بازيهاي سياسي و نيز تشويق طلاب به آزاد انديشي، نوآوري و تفحص جلب كردند. ... مقام معظم رهبري همچنين اهميت تهذيب اخلاق و اعراض از زخارف دنيا در حوزه هاي علميه را يادآور شدند و ضمن تأكيد بر ضرورت برخورداري طلاب از خدمات مناسب جهت تحصيل در حوزه هاي علميه افزودند: برگزار كنندگان امتحانات در حوزه هابايد طلاب را از تلاش بي حاصل در پرداختن به حواشي بر حذر دارند و آنان را بيشتر به سوي تحقيق، تفحص و آزاد انديشي و نوآوري سوق دهند.
رهبر انقلاب اسلامي در پايان سخنانشان لزوم بكار گرفتن روشهاي نو در كتابهاي درسي حوزه هاي علميه را متذكر شدند و تعيين هيأتهائي براي نوشتن كتابها و مطالب جديد و نيز پرداختن به فقه مقارن در حوزه هاي علميه را مفيد و با اهميت دانستند. بيانات مقام معظم رهبري در آغاز درس خارج (۱۳۷۰/۰۶/۳۱ - ۰۰:۰۰)

19. حضرت آيت‏الله خامنه‏اى، با ابراز خرسندى از استقبال جامعه علمى كشور از مقوله جنبش نرم‏افزارى و توليد علم، افزودند: عده‏اى با يأس پراكنى در محيطهاى علمى، توانايى عظيم اين ملت را زير سؤال مى‏برند اما تاريخ و تمدن اين سرزمين و پيشرفتهاى 25 سال اخير ثابت مى‏كند كه ملت بزرگ ايران، قادر است در توليد و نوآورى علمى نيز، به مرزهاى تازه‏اى دست يابد.
رهبر معظم انقلاب عشق به اسلام و انقلاب، برخوردارى كامل از غرور ملى و غيرت دينى، داشتن روحيه خدمت و تلاش، دفاع از خلاقيت و نوآورى، آگاهى از مسائل و واقعيتهاى عرصه جهانى و پرهيز از سياست‏زدگى را از جمله ويژگى‏هاى ضرورى يك استاد دانشگاه برشمردند ديدار رؤساى دانشگاه ها و مراكز علمى تحقيقاتى (۱۳۸۳/۱۰/۱۷ - ۰۰:۰۰)

20. به جوانها توصيه ميكنم شيوه‏هاى پيشكسوتها را بكلى كنار نگذارند؛ دست نكشند. من با نوآورى موافقم؛ نوآورى هيچ اشكالى ندارد؛ اما اگر بخواهيد در اين نوآورى كمال پيدا كنيد، بايستى اين نوآورى در امتداد شيوه‏ى گذشتگان باشد.... اما حالا مثلاً مداح يا خواننده‏ى ما بيايد در راديو و تلويزيون به تقليد - آن هم غلط - آهنگ غربى يا آهنگ مجالس لهو را در مجلس ايمان و در مجلس معنويت تكرار كند، اين درست نيست؛ اين غلط است. نوآورى، درست؛ اما نه اين‏جور. بيانات معظم له در ديدار مداحان و ذاكران اهل بيت(ع) به مناسبت ميلاد حضرت فاطمه‏ى زهرا(س) (۱۳۸۶/۰۴/۱۴ - ۱۶:۴۲)

21. جنبش دانشجويى در پرتو بصيرت و احساس مسؤوليت و با نشاط و شادابى و نوآورى، پيشتازى حركت عمومى ملت را براى تحقق اهداف ملى بر عهده دارد .... مجموعه‏هاى دانشجويى نيز همين هدف را دنبال مى‏كنند و با توجه به خصوصيات حركت دانشجويى نظير آگاهى - نشاط و شادابى - ابتكار و نوآورى و جرأت خطر كردن، جنبش دانشجويى، مى‏تواند در روند تحقق اين اهداف والا پيشتاز و پيشاهنگ حركت عمومى ملت باشد .ايشان در همين زمينه يادآورى كردند: البته اين هدف ملى بايد در پرتو معنويت دنبال شود وگرنه بطور صحيح محقق نخواهد شد و نتايجى منفى ببارخواهد آورد . ديدار اعضاى مجمع عمومى اتحاديه انجمن‏هاى اسلامى دانشجويان دانشگاههاى كشور (۱۳۸۴/۰۱/۲۵ – ۰۰

22. آینده ملت ایران در پرتو اتکاء به هویت حقیقی حرکت امام راحل عظیم الشأن یعنی اسلامی بودن، مردمی بودن، و نوآوریهای متکی بر اسلام بسیار درخشانتر از گذشته است. ... اسلامی بودند، مردمی بودن و برخورداری از ابتکار و نوآوری اسلامی، سه نقطه اصلی حرکت مبارک امام است که نباید هیچگاه فراموش شود. مراسم سالگرد ارتحال بنيانگذار انقلاب(ره): مجاهدت هميشگي در راه خدا، راز قدرت معنوی امام (۱۳۸۶/۰۳/۱۴ - ۱۵:۲۱

23. اكنون با پيشرفت كشور در كار سازندگى و گسترش دامنه‏ى نياز به دانش و تخصص و لزوم فراگيرى علوم و فنون و پرورش محققان و نوآوران و استادان و متخصصان كارامد، اهميت اين بخش از مسائل فرهنگى تأكد مضاعف يافته است. انتصاب اعضاي جديد شوراى عالى انقلاب فرهنگى (۱۳۷۵/۰۹/۱۴ - ۰۰:۰۰)

24. آنچه لازم است، کار و ابتکار است؛ کار خستگي‏ناپذير و ابتکار و نوآوري براي نجات کشور. بيانات مقام معظم رهبرى‏در ديدار جمعى از جهادگران جهاد سازندگى‏ (۱۳۷۷/۰۷/۱۵ - ۰۰:۰۰)

25. ابتكار و نوآوري – پرهيز از تقليد – شكستن مرزهاي فعلي علم و فتح مناطق ناگشوده دانش از جمله روشها و راههايي بود كه حضرت آيت الله خامنه اي براي پيشرفت بيشتر كشور به نخبگان و فرزانگان دانشگاهي توصيه كردند. ديدار استادان و اعضاي هياتهاي علمي دانشگاهها (۱۳۸۴/۰۷/۲۱ - ۰۰:۰۰)

26. رهبر انقلاب اسلامی، با اشاره به لزوم جهت‌گیری صحیح تحولات، بحث جدید «مدیریت تحولات در کشور» را مطرح کردند و افزودند: با توقف در گذشته و نفی نوآوری نمی‌توان به جایی رسید همچنان‌که با هرج و مرج " فرهنگی – سیاسی – اقتصادی و عقیدتی" نیز، پیشرفتی حاصل نمی‌شود، بنابراین تنها راه صحیح، باز گذاشتن راه « نوآوری، آزاد فکری و آزاداندیشی» و مدیرت این راه تحول آفرین است رهبر معظم انقلاب در جمع دانشگاهیان سمنان (۱۳۸۵/۰۸/۱۸ - ۱۶:۱۴)

27. اصلاح واقعی «یعنی ایجاد تغییرات اساسی و ساختاری در جهت صلاح» دیدار رییس جمهور و هیات دولت با رهبر معظم انقلاب (۱۳۸۶/۰۶/۰۴ - ۲۰:۱۶)

28. بايد دقّت كنيم، فكر كنيم و به دنبال كشف ناشناخته‌ها باشيم. بايد همان استعدادى را كه گفته شد و بنده هم مى‌دانم مغز و فكر ايرانى آن را دارد، به‌كار بيندازيم. راههاى ميانبُر را پيدا كنيم و از بدعت و نوآورى در وادى علم، بيمناك نباشيم. اين حركت بايد در دانشگاهها و مراكز علمى و تحقيقاتى ما به صورت انگيزه‌اى عام، امرى مقدّس و يك عبادت تلقّى شود. همه‌ى رشته‌هاى علوم بايد به اين صورت درآيد. ما بايد اين جرأت را داشته باشيم كه فكر كنيم مى‌توانيم نوآورى كنيم. بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى‏ در ديدار با اساتيد دانشگاه شهيد بهشتى‏ (۱۳۸۲/۰۲/۲۲ - ۰۰:۰۰)
+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت 17:24  توسط محمد حسن محقق  | 

نوآوری از دیدگاه امام خمینی (ره)

امروز چون قرن اتم است آن روش كهنه شده! و ادعاي آنكه اسلام با نوآورد‌ها مخالف است ـ همان سان كه محمدرضا پهلوي مخلوع مي‌گفت كه اينان مي‌خواهند با چهارپايان در اين عصر سفر كنند ـ يك اتهام ابلهانه بيش نيست. زيرا اگر مراد از مظاهر تمدن و نوآورد‌ها، اختراعات و ابتكارات و صنعتهاي پيشرفته كه در پيشرفت و تمدن بشر دخالت دارد، هيچ‌ گاه اسلام و هيچ مذهب توحيدي با آن مخالفت نكرده و نخواهد كرد بلكه علم وصنعت مورد تأكيد اسلام و قرآن مجيد است. و اگر مراد از تجدد و تمدن به آن معني است كه بعضي روشنفكران حرفه‌اي مي‌گويند كه آزادي در تمام منكرات و فحشا حتي همجنس‌بازي و از اين قبيل، تمام اديان آسماني و دانشمندان و عقلا با آن مخالفند گرچه غرب و شرقزدگان به تقليد كوركورانه آن را ترويج مي‌كنند.

گاهي ناشيانه و با صراحت به اينكه احكام اسلام كه 1400 سال قبل وضع شده است نمي‌تواند در عصر حاضر كشورها را اداره كند، يا آنكه اسلام يك دين ارتجاعي است و با هر نوآوري و مظاهر تمدن مخالف است، و درعصر حاضر نمي‌شود كشورها از تمدن جهاني و مظاهر آن كناره گيرند، و امثال اين تبليغات ابلهانه و گاهي موذيانه و شيطنت‌آميز به گونة طرفداري از قداست اسلام كه اسلام و ديگر اديان الهي سر و كار دارند با معنويات و تهذيب نفوس و تحذير از مقامات دنيايي و دعوت به ترك دنيا و اشتغال به عبادات و اذكار و ادعيه كه انسان را به خداي تعالي نزديك و از دنيا دور مي‌كند، و حكومت و سياست و سررشته‌داري بر خلاف آن مقصد و مقصود بزرگ و معنوي است، چه اينها تمام براي تعمير دنيا است و آن مخالف مسلك انبياي عظام است! و مع‌الأسف تبليغ به وجه دوم در بعض از روحانيان ومتدينان بيخبر از اسلام تأثير گذاشته كه حتي دخالت در حكومت و سياست را به مثابة يك گناه و فسق مي‌دانستند و شايد بعضي بدانند! و اين فاجعة بزرگي است كه اسلام مبتلاي به آن بود. وصيتنامه امام خمینی (ره)

اسلامي كه بيشترين تأكيد خود را بر انديشه و فكر قرار داده است ، و انسان رابه بازداري از همه خرافات و اسارت قدرتهاي ارتجاعي و ضد انساني دعوت مي كند، چگونه ممكن است با تمدن و پيشرفت و نوآوري هاي مفيد بشر -كه حاصل تجربه هاي اوست- سازگار نباشد؟ امام خمینی(ره)

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت 17:23  توسط محمد حسن محقق  | 

نو آوری در مدیریت استراتژیک منابع انسانی

نو آوری در مدیریت استراتژیک منابع انسانی
مديريت نوآوري
چهارشنبه، 12 تير 1387
مقدمه:
در عصر تغییرات سریع,نقش دولت,شهروندان و گروههای سازمانی سریعا درحال تغییراست وبویژه سازمانهای عمومی و خصوصی و سیستمهای مدیریت یا به اختیار,یا به بدلیل فشار در حال تغییرند.همپای تحولات دولتی,شهروندان هم از یک نقش پذیرنده صرف به نقش چالشجو و مشارکتی,نقش فعالتری را در مدیریت بازی میکنند.چالشهایی که مدیریت ودولت ملل در حال توسعه با آن مواجه هستند , بسیارخطیرترازچالشهای ملل صنعتی هستند.برنامه ریزی و مدیریت استراتژیک,مرکز ثقل اجرا و تحقق اهداف توسعه ای دراین ملل است.درایران کلید طراحی واجرای برنامه های توسعه ومدیریت مطلوب,توسعه ومدیریت منابع انسانی استراتژیک است. برای مواجه شدن با چالشهای جهانی سازی,مدیران باید مدیران اثربخش وبا کیفیتی بالا باشند.


ظرفیت سازی در مدیریت منابع انسانی:
برای مواجهه با چالشهای جهانی سازی, ایجاد ظرفیت در حوزه های سازمان, مدیریت , دولت و مدیریت عمومی لازم است نوآوری را به عنوان یک ابزار استراتژیک در ظرفیت سازی در نظر می گیرند.


ظرفیت سازی منابع انسانی:
توسعه نهادی,سازمانی,مدیریتی,فناوری,فرهنگی,تواناییها,قابلیتهاومهارتهای فردی و سیستم مدیریت عمومی که این قابلیتها دولت ومدیریت دولتی را قادر میکند که نه تنها با چالشهای جاری خود را مدیریت کنند,بلکه فراتر از آن هم عمل کنند(ظرفیت سازی یک موضوع ملی و محلی است)


ظرفیت سازی ازدید برنامه توسعه ملل متحد:
فرایندی که طی آن افراد,گروهها,سازمانها ونهادهاوانجمنها تواناییهایشان را افزایش میدهند تا طی آن:
۱.وظایف اصلی را انجام دهند,مسایل را حل کرده واهداف را تعریف ومحقق کنند.
۲.نیازهای توسعه خود را درک کرده ورفع کنند.
ظرفیت سازی منابع انسانی منطقه ای:درهمه بخشهای اقتصادی, اجتماعی,سیاسی و مدیریتی باید بالاترین سطح ونوع مهارتها و پیشرفته ترین دانشها حاکم باشد.


ظرفیت سازی منابع انسانی,در روابط بین الملل:
مجموعه ای از دانشها و مهارتهای است تا ظرفیتهای منابع انسانی استراتژیک متفاوت با ظرفیت سازی منابع انسانی منطقه ای نیاز اثربخش ولازم برای اداره تغییرات سریعی که جهانی سازی بر آنها تحمیل میکند را ایجاد کرده و بعنوان یک ملت در جامعه جهانی وظایف اثربخشی انجام دهند.


دو قابلیت کارکردی حکومت داری الکترونیک ومدیریت منابع انسانی الکترونیک:
۱.سازمانهای دولتی اطلاعات خدمات عمومی (از اعلان نیارهای پرسنلی گرفته تا ارزیابی منابع انسانی)بمنظورآگاه ساختن آحاد جامعه از عملکردشان را,به اطلاع همه می رسانند.
۲.شهروندان با حذف یا کاهش اتلاف وقت,بطور کارا واثربخش از دولت خدمات دریافت می دارند.


نو آوریها درمدیریت و توسعه منابع انسانی
از طریق نواوری اقتضاعات محیطی تحت کنترل قرار گرفته وپیشبینی میشود.بخاطرعدم قطعیتهای محیطی,منطقه ای وبین المللی,نواوری خلاقیت,به عنوان نیروی محرکه برای نواوری بیشتر درجهت افزایش ظرفیت در حوزه مدیریت است.


روشهای ظرفیت سازی استراتژیک منابع انسانی
۱.تکنولوژی اطلاعات:
یک ابزار استراتژیک برای جمع آوری,پردازش,مدیریت داده هاواطلاعات استراتژیک,بمنظور اتخاذ تصمیمات در جهت برنامه ریزی,کارمندیابی,ارتقا,ارزشیابی وتوسعه منابع انسانی کلیدی در همه سطوح است.
۲.حکومت داری الکترونیک ومدیریت منابع انسانی الکترونیک:
با حکومت داری الکترونیک دولتها و مدیران منابع انسانی میتوانند پرسنل استراتژیک کلیدی را در تمام کشور تشخیص داده ومستقر کرده وآموزش دهندوظرفیت را برای سازمانهای مختلف نیازمند به چنین پرسنلی,فراهم کنند.
۳.پرسنل و پستهای استراتژیک:ابتدا شناسایی پستها ووظایف استراتژیک انجام شده وسپس آماده سازی وارتقاء پرسنل خبره انجام میشود.
۴.انگیزش استراتژیک:میتوان ازمواردی مثل ”بکارگیری یک سیستم پاداش مطلوب“ ”ایجاد یک سیستم جایابی وچرخشی درون سازمان“ ”ارتقاء دانش ومهارتها بطور متناوب برای مجهز ساختن افراد با جدیدترین دانشها در عصر اطلاعات“بعنوان چند مورد از پویاترین سیستمهای انگیزشی نام برد.
۵.مدیریت و توسعه دانش استراتژیک:امروزه تحولات ملی وجهانی,نیازمند اکتساب دانش ومهارتهایی است که برای توسعه مدیریت منابع انسانی استراتژیک بکار گرفته میشود.یک حوزه کلیدی توسعه دانش,یادگیری سازمانی است,که باید از راس هرم شروع شده ودر سراسر سازمان توسعه یابد.
۶.تحول و نوآوری فرهنگی:اختلالات فرهنگی مشکلترین سد یادگیری,تغییرو تحول در سازمان است.باید فرهنگ یادگیری,تغییروسازگاری,در سازمان جا بیفتد.مهمترین کار در تغییر فرهنگ سازمانی,تحصیل اخلاقیات(آموزش مهارتهای رفتاری وروابط انسانی است)و مهمترین نقش در این فرایند بعهده رهبر منابع انسانی استراتژیک است.
۷.مدیریت کیفیت فراگیر:به معنی ”تعهد به عملکرد کیفی,از اولین قدم ونظارت برآن در تمام مسیرودر سراسر فرایند تا به انتها وادامه فرایند بطور مجدد می باشدویک ابزار اصلی ظرفیت سازی استراتژیک است.
۸. پرداخت در ازای عملکرد شایسته:پاداش به عملکرد شایسته باعث میشود شایستگی بعنوان یک انگیزاننده قوی برای پیشرفت افراد مستعد در سازمان عمل کند(جذب افراد شایسته وتبدیل آنان به به افراد غیر مولد بخاطر بی توجهی به آنان یک حماقت مدیریتی است.)با این سیستم بهترین استعدادهای مهاجر,جذب سازمان میشوند.
۹.مدیران اجرایی جهانی:در جریان جهانی شدن سازمانهای دولتی در حال تعامل با سازمانهای فراملیتی هستند،پس نیازمند کادری که جهانی بیندیشند هستند.
۱۰.شفافیت,مسیولیت پذیری,اعتماد واخلاقیات :عوامل کلیدی در ایجاد وارتقاء ظرفیت استراتژیک در سازمان است.
۱۱.مهاجرت وترک جهانی نیروی کار:نیروی کار جهانی وسرمایه بسرعت در حال حرکت است,پس ما نیازمند یک استراتژی نوآورانه برای نگهداشت وبهره گیری از افراد مستعد در سازمانهی داخلی وملی هستیم.
۱۲.انجام مشارکت مدیر_نیروی کار:یکی از مهمترین استراتژیها برای کاهش تعارض ایجاد مشارکت(بر مبنای اعتماد وهمکاری ومنافع دوسویه )بین مدیران و نیروی کار است.
۱۳.اصلاحات وسازماندهی مجدد:این دو مورد مرتبط بهم باید برای افزایش ظرفیت در مدیریت بدقت طراحی و درتمام حوزه های مدیریت منابع انسانی بکار گرفته شود.
اصلاحات: بهبود اداری وسازمانی,ظرفیت نهادینه شده را مورد هدف قرار میدهد وفرایند وفرهنگ را در بر میگیرد.
سازماندهی مجدد:تنظیمات وشکل گیری مجدد سازمانی را مورد هدف قرار میدهد وماهیتی ساختاری دارد.
۱۴.الگو برداری:یک استراتژی نو آورانه است.الگو برداری نیازمند استانداردهای عملکرد است وبرای تحقق اهداف الگوبرداری سنجش عملکرد اهمیت می یابد.برای ایجاد ظرفیت در مدیریت دولتی ,بکارگیری بهتر این رویه ها,برای موفقیت در عملکرد,یک رویکرد کلیدی است.
۱۵.خدمات شهری استراتژیک و ظرفیت بنگاههای عمومی:
میزان مقتضی خدمات شهری چقدر میتواند باشد!چه سازمانها ونهادهایی میتوانند و باید با هم ترکیب شوند یا سازماندهی مجدد شوند,تا دوباره کاری ویا موازی کاریها حذف شوند.
۱۶.مدیریت بنگاههای دولتی استراتژیک:با وجود اینکه برخی کارها فقط ازعهده دولت برمی آیند,اما ناکارآمدی وفقدان شفافیت,مشروعیتش را پایین آورده وزمینه را برای خصوصی سازی فراهم کرده است.مدیریت شایسته بنگاههای دولتی,نیاز فردایی است که خصوصی سازی بی مطالعه,شکست خواهد خورد.
۱۷.ظرفیت مدیریت قراردادها:باید پرسنل شایسته برای مدیریت ونظارت اثربخش بر قراردادهایی که به بخش خصوصی واگذار میشود,وجود داشته باشد.
۱۸.سرمایه انسانی:یکی از روشهای ظرفیت سازی,در نظر گرفتن منابع انسانی به عنوان سرمایه انسانی است.نوآوریهای استراتژیک,در توسعه سرمایه انسانی,مشتمل بر ساختارمندی مجدد مدیریت منابع انسانی در تمام سطوح سازمان است(مثلا,منابع انسانی متخصص,در بخشهای مختلف,باید بر وظایف اصلی,که منطبق با ضروریات سازمانی است تمرکز کرده وبقیه واحدها را توانمند سازند)
۱۹.تیم سازی و توسعه انها:روحیه تیمی باید در بین همه منابع انسانی سازمان گسترش داده شودواین امر را بعنوان یک نواوری استراتژیک,در ارتقاء عملکرد سازمانها بکار گرفت.
۲۰.سیستم مدیریت شورایی:یک استراتژی,برای ارتقاء روحیه وحس تعلق سازمانی واعتقاد سازی است که زمینه را برای مدیریت مشارکتی وبهره وری بالا فراهم کرده و بدین ترتیب میتواندبه ظرفیت سازی استراتژیک در مدیریت دولتی کمک کند.
۲۱.توانمند سازی ظرفیت نقشها:دولت باید تمام سازمانهای جامعه را برای توسعه و رشد توانمند کند وظرفیت سازی منابع انسانی را در بخشهای مختلف,انجام دهد.
۲۲.جهانی فکر کردن ومحلی عمل کردن:طرز تفکر جهانی مستلزم دانش جهانی است ومنابع انسانی استراتژیک,باید بر طبق آن آموزش داده شوند.
نوآوریهای استراتژیک به این منظور مورد نیاز است که در تمام حوزه های مدیریت منابع انسانی,ظرفیت ایجاد نماید.البته این ظرفیت باید هم بصورت استراتژیک وهم عملیاتی,ایجاد وارتقاء داده شود.


نتیجه گیری:
نواوری درمدیریت منابع انسانی,بعنوان ابزار کلیدی برای ظرفیت سازی و ارتقاء ان در عصر جهانی سازی است یعنی آنچه که برای توسعه ی مدیریت دولتی مطلوب ضروری است,نیازی جدی برای نوآوری در مدیریت منابع انسانی است که به عنوان ظرفیت سازی برای مواجهه با چالشهای جهانی شدن عمل میکنند.


”این مقاله در کنفرانس ویژه در باب مدیریت منابع انسانی,در تهران,در اکتبر ۲۰۰۳ ارائه شده است.“
+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت 17:22  توسط محمد حسن محقق  | 

فرهنگ و نو آوری

خبرگزاري فارس: در سابقه مباحث مربوط به فرهنگ معمولاً دو ديدگاه در مقابل يكديگر قرار دارند؛ ديدگاه نخست، ديدگاهي است كه فرهنگ را امري تبعي مي داند و براي آن اصالتي قايل نيست. ديدگاه ديگر، با اصالت بخشيدن به فرهنگ، آن را به عنوان امري تعيين كننده نسبت به عوامل ديگر مي داند.
برنامه ريزي فرهنگي، اقدامي آگاهانه در راستاي حفظ، تغيير، اصلاح، ساماندهي و توسعه فرهنگ محسوب مي شود و رابطه اي نزديك با انگاره نظري برنامه ريزان دارد. اين انگاره مي تواند انگاره اي در علوم انساني يا طرحي مفهومي برگرفته از فلسفه و عرف باشد كه به ميزان روشني و وضوح و واقع نمايي مي تواند در راستاي تدوين برنامه هاي عملي مؤثر واقع شود. در سابقه مباحث مربوط به فرهنگ معمولاً دو ديدگاه در مقابل يكديگر قرار دارند؛ ديدگاه نخست، ديدگاهي است كه فرهنگ را امري تبعي مي داند و براي آن اصالتي قايل نيست. شاخص اين ديدگاه نظرات ماركس در خصوص فرهنگ و ايدئولوژي است. ديدگاه ديگر، با اصالت بخشيدن به فرهنگ، آن را به عنوان امري تعيين كننده نسبت به عوامل ديگر مي داند.
در ديدگاه اصالت فرهنگ يا ايده آليستي فرهنگ، طيفي از تلقي ها را مي توان ترسيم كرد. در نگاهي كه فرهنگ را امري تبعي مي پندارد، اگر تلقي معمول ماركس را از فرهنگ بپذيريم كه آن را ايدئولوژي و آگاهي دروغين با نقش تخدير توده ها محسوب مي كند، برنامه ريزي فرهنگي، يا برنامه تخدير توده هاست و يا تغيير آگاهي دروغين، كه خود نوعي برنامه انقلاب است. در كشورهايي كه انقلابها در آن ملهم از نگاه ماركسيستي به وقوع پيوسته است، معمولاً يك مرحله از انقلاب، زدودن اين آگاهي دروغين از ذهن آحاد جامعه به ويژه نخبگان فكري است. اين مرحله در چين با عنوان انقلاب فرهنگي انجام شد. در اين نگاه، برنامه ريزي فرهنگي عمدتاً در حيطه آموزش و تعليم انجام مي شود. در حوزه فعاليت و آفرينش فرهنگي و هنري نيز الزام هنرمندان به پيروي از چارچوب ايدئولوژيك، برنامه ريزي را در راستاي نوعي برنامه ريزي كنترلي و محدود كننده، كه با دخالت در محتواي فرهنگ همراه است، پيش مي برد. همچنين، در اين نوع جوامع برنامه ريزي فرهنگ در پي بازسازي متناسب با ساختارهاي واقعي اقتصادي و اجتماعي است. در زمره نگاه هاي تبعي به فرهنگ، بايد به ديدگاهي در مباحث نظري توسعه اشاره نمود كه با اصالت دادن به توسعه به عنوان پديده هاي اقتصادي، اجتماعي و ساختاري، از ابعاد فرهنگي توسعه گفتگو مي كند. در اين نگاه، فرهنگ به عنوان مانعي براي توسعه تلقي مي شود كه بدون تغيير آن توسعه محقق نمي شود. در اين نگاه در عين اين كه به فرهنگ اصالت داده مي شود، اما اصالت آن ابزاري است، تا في نفسه. به بياني ديگر، بررسي بعد فرهنگي به تنهايي فرهنگ را به نقشي ثانويه تقليل مي دهد. اما در انگاره نظري كه فرهنگ و رابطه آن با توسعه، چنين نگاهي است؛ براي تحقق يافتن توسعه اقتصادي، انسانهايي مورد نيازند كه ذهن و نگرش آنها متحول شده باشد.

اما در انگاره نظري كه فرهنگ اصلي شناخته مي شود، ممكن است اصالت فرهنگ به معناي قبول اصالت روح و موجودي باشد كه قابل برنامه ريزي نيست، بلكه به برنامه ها جهت مي دهد. در اين حالت، برنامه ريزي فرهنگي معنا و مفهومي نخواهد داشت، زيرا فرهنگ امري نامتعين تلقي مي شود كه صحبت از برنامه ريزي آن مقرون به صواب نيست. در نگاه ديگر، قبول اصالت فرهنگ به معناي قبول اصالت ذهن فرد و خلاقيت آن است. در اين نگاه، برنامه ريزي فرهنگي آماده سازي شرايط و امكانات براي بروز و ظهور خلاقيت و قواي نهفته انساني است. در اين نگاه، برنامه ريزي فرهنگي ارايه خدمات است و نه تعيين محتوا و دخالت در جهت گيري فرهنگ. بلكه برعكس برنامه ريزان تابع جهت هايي هستند كه در فرهنگ آشكار مي شود. برنامه ريزي در كشورهاي غربي، معمولاً از اين قاعده پيروي مي كند.
در اين نگاه، سياست فرهنگي بايد فضايي باز براي شكوفايي و توسعه فرهنگ ايجاد كند و در جهت حفظ مصالح توليد كنندگان فرهنگي در برابر اقتصاد و سياست عمل نمايد و در تعيين محتواي فرهنگي مداخله نكند. در اين نگاه، يارانه و وضع قوانين و تأسيس نهادها هم در جهت همين قاعده تعريف مي شود. فرهنگ نبايد ابزاري براي سياست يا اقتصاد باشد. «اشترواخ» در مقاله خود با عنوان «نگاهي به سياست فرهنگي اروپاي متحد» با تعريف فرهنگ به عنوان امري كه در ابعاد مختلفش، خود را در اصالت فرد مي بيند؛ يعني در هويت فرد، خلاقيتها و كيفيت و روش زندگي اش در جوامع غربي، يكي از وظايف سياستگذاران فرهنگي را حفظ منافع هنرمندان در برابر اقتصاد و ديگر بخشهاي سياسي مي داند. به اعتقاد وي، سياست فرهنگي اجازه ندارد محتواي فرهنگ را تعيين كند؛ بلكه بايد فضاي بازي را براي شكوفايي و توسعه فرهنگ ايجاد و راهي مابين دولت و بازار پيدا كند. با همين نگاه است كه مفهوم توسعه فرهنگي و توسعه فرهنگ در مقابل تلقي فرهنگ به عنوان عامل مخل يا سرعت بخش جريان توسعه شكل مي گيرد. يونسكو در مجموعه آثاري كه در خصوص توسعه فرهنگي منتشر نموده است، به فرهنگ به عنوان بعدي در كنار ابعاد ديگر نگاه نمي كند. بعد فرهنگي شبيه ديگر عوامل كه روي هم اجزاي توسعه را تشكيل مي دهند، نيست؛ بلكه عاملي اساسي است كه مرجع اصلي ارزيابي ساير عوامل است. در واقع، توسعه جزيي از فرهنگ است و نه برعكس.

اما اگر بخواهيم به خاستگاه فرهنگ اشاره كنيم، بايد بگوييم خاستگاه فرهنگ رابطه اي تنگاتنگ با بحث ماهيت فرهنگ و اصالت آن دارد. در نگاه كساني كه فرهنگ را امري تبعي محسوب مي كنند، خاستگاه فرهنگ روابط اقتصادي و حوزه هاي مادي حيات بشري است كه تعيين كننده امر فرهنگند. در اين نگاه، فرهنگ گاه شكل استحاله يافته اي از واقعيت اقتصادي و مادي بشر است كه حتي در محتواي آن مي توان اثر امر اقتصادي و مادي را يافت.
اما در ديدگاهي كه براي فرهنگ اصالت قايل است، مي توان ديدگاه هاي متفاوتي را از يكديگر تفكيك نمود. ديدگاهي كه خاستگاه فرهنگ را انسان، آن هم انسانهاي واقعي كه در تعامل با يكديگر قرار دارند مي داند، و ديگر، ديدگاهي كه با تلقي فرهنگ به عنوان مرحله توسعه يافته ذهن، خاستگاه فرهنگ را ذهنيت توسعه يافته نخبگاني مي داند كه به مرحله اي از كمال رسيده اند و سوم ديدگاهي كه به ظهور عنصري فراانساني، خدايي و لاهوتي در عرصه فرهنگ اعتقاد دارد و خاستگاهي دو گانه فرا انساني انساني براي فرهنگ قايل است.
قبول اين امر كه خاستگاه فرهنگ وجود انسان است، آن هم وجود انسانهاي واقعي كه در تعامل با يكديگر قرار دارند، اين الزام برنامه اي را دارد كه بايد به انواع فرهنگها، به طور برابر فرصت تجلي و ظهور و بروز داد. در اين نگاه، فرهنگ عامه و فرهنگ نخبگان، فرهنگ جامعه كل و خرده فرهنگها از حيث ماهيت فرهنگي يكسانند و در عوض يكديگرند و برنامه ريز بايستي به طور برابر امكان ظهور و بروز براي آنها فراهم آورد. اين نگاه كه در دهه هاي گذشته با ظهور مفهوم فرهنگ عامه و مطالعه فرهنگ غير نخبگان توسعه يافته است، با شعار همگاني كردن فرهنگ و خارج كردن آن از انحصار نخبگان، اين موارد را به عنوان اهداف برنامه ريزي مشخص ساخته است.

در حالي كه در تلقي فرهنگ به عنوان مرحله توسعه يافته ذهن كه در كاربرد عبارتهايي چون فرد با فرهنگ و فرد فرهنگي تبلور مي يابد، خاستگاه فرهنگ ذهنيت توسعه يافته نخبگاني است كه به مرحله اي از كمال رسيده اند و برنامه ريزي با راهبرد نخبه گرا مبناي عمل قرار خواهد گرفت. در اين حالت، هدف برنامه ريز فراهم آوردن شرايط لازم براي ظهور و بروز فرهنگ والا و محدود نمودن و اعمال قيد بر فرهنگ غير والا و عامه مردم است.
با اين حال، در هر دو نگاه فوق، برنامه ريزي فرهنگي فراهم آوردن امكانات براي تجلي و ظهور خلاقيت آحاد انساني است و اهداف برنامه ريزي را سير تحول فرهنگ تعيين مي كند.
اما در ديدگاه سوم كه در كنار عنصر انساني براي فرهنگ خاستگاهي فرا انساني و خدايي قايل است، عنصري كه در حيات افراد خاص ظهور و بروز مي يابد و از شرافت ذاتي نسبت به عرصه هاي ديگر خلاقيت انساني برخوردار مي باشد، برنامه ريزي سمت و سويي متفاوت از دو گرايش فوق دارد. در اين نگاه، كه نمونه آن را مي توان در فرهنگهاي ديني دانست، حوزه فرهنگ، ارزشي متفاوت از ساير حوزه هاي فرهنگ با منشأ انساني دارد.
برنامه ريزي با چنين انگاره نظري هميشه با دغدغه تناسب و هماهنگي حوزه هاي ديگر با حوزه متعالي فرهنگ همراه است. محدود نمودن حوزه هاي ديگر، حراست از حوزه متعالي فرهنگ، برنامه ريزي براي حل چالشهاي ميان اين حوزه و ساير حوزه ها، از اهداف و جهت گيري هاي محتمل در اين انگاره نظري است. در اين نگاه، وظيفه سياستگذار و برنامه ريز، محدود به فراهم آوردن امكانات و شرايط براي رشد خلاقيتها نمي شود، بلكه وظيفه اي فراتر از اين، در تعيين محتواي فرهنگ و اصلاح آن هم دارد. هر نوع خلاقيت فرهنگي مجاز نيست، برنامه ريز تابع سير فرهنگ و تحولات آن نمي باشد، بلكه تعيين كننده آن هم نيست.
در خصوص رابطه فرهنگ و حوزه هاي ديگر زندگي اجتماعي بايد گفت، قبول رابطه يك سويه يا متقابل ميان فرهنگ و حوزه هاي ديگر زندگي اجتماعي تفاوت ديگر انگاره هاي نظري مربوط به فرهنگ است. رابطه يك سويه از فرهنگ به حوزه هاي ديگر، معمولاً با قبول اصالت فرهنگ همراه است. رابطه يك سويه ازحوزه هاي ديگر به فرهنگ، از مفروضات ديدگاه مادي گرايانه است و رابطه متقابل آنها ديدي است برآمده از تقابل دو ديدگاه مذكور.
در نگاهي كه رابطه متقابل ميان فرهنگ و حوزه هاي ديگر زندگي اجتماعي را مي پذيرد، برنامه ريزي فرهنگي به همان ميزان كه به خلاقيت و آفرينش فرهنگي و معنويت توجه دارد، به نتايج فرهنگي برآمده از برنامه هاي اقتصادي، سياسي و اجتماعي هم توجه دارد. برنامه ريزي فرهنگي، فرايندي پيچيده و هم عنان با ساير برنامه هاست و فرهنگ به عنوان يك مؤلفه اصلي اثر گذار و اثرپذير مد نظر قرار مي گيرد و برآيند انواع برنامه ها و اثر آن بر فرهنگ مورد توجه است، در حالي كه در نگاه يك سويه اي كه اصالت را به فرهنگ مي دهد، باوجود تأكيد بر فرهنگ، برنامه ريزي فرهنگي بدون توجه به پيامدهاي روندهاي اقتصادي، اجتماعي و سياسي براي فرهنگ انجام مي شود كه اين نوع برنامه ريزي منتزع از ساير حوزه ها، برنامه ريز را هميشه با مسايل متعددي در حوزه فرهنگ مواجه مي سازد كه ريشه غير فرهنگي دارد. در حالي كه خود اين برنامه در تركيب با برنامه هاي اقتصادي اجتماعي مسايل جديدي مي آفريند كه به راه حل نياز دارد.
نگاه كاركردي به فرهنگ نيز از جمله نگاههايي است كه فرهنگ را در تعامل با ساير حوزه هاي زندگي اجتماعي مي بيند، اما از فرهنگ كاركردهاي خاصي در جهت عملكرد بهتر نظامهاي اقتصادي، سياسي و اجتماعي مي طلبد. به نظر «اشترواخ» به دليل روشن شدن كاركرد سياسي و اجتماعي فرهنگ، آمادگي بسيار زيادي براي سرمايه گذاري در بخش فرهنگ از جانب دولت و نهادهاي محلي و بخش خصوصي به وجود آمده است.
محور ديگر تفاوت گذار در انگاره هاي نظري مربوط به فرهنگ، گستره آن است. در بعضي از تعاريف، فرهنگ با كليت زندگي اجتماعي، فرآورده هاي بشري، هويت جمعي يك جامعه و نظاير آن يكي انگاشته مي شود. در چنين نگاهي كه معمولاً نزد انسان شناسان و مردم شناسان متداول است، برنامه ريزي فرهنگ با برنامه ريزي براي كليت جامعه و همه عرصه هاست. اين نگاه كه از سوي «تامپسون» به عنوان دريافت توصيفي فرهنگ مقوله بندي شده است، در تعريف تايلورگ از فرهنگ، خود را باز نمي نماياند.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت 17:21  توسط محمد حسن محقق  | 

نقش روابط عمومي ها در سال نوآوري و شکوفايي

نقش روابط عمومي ها در سال نوآوري و شکوفايي

نام گذاري سال 87 از سوي مقام معظم رهبري به عنوان سال نوآوري و شکوفايي، مسئوليت مديران دستگاه هاي مختلف از جمله مسئولين روابط عمومي را دو چندان كرد.

به همين منظور مسئولين و مديران تلاش دارند تا برنامه هاي جامع و دقيق براي انجام بهينه اين امور تنظيم کنند که در اين ارتباط نقش ، رسالت و مسئوليت روابط عمومي ها چشمگيرتر به نظر مي رسد.

اگر تجزيه و تحليل منطقي مسائل را با اتکاء به نفس و ايمان به نيروي فکري شخصي ، به کاربردن اطلاعات علمي و فني ، توانايي تجزيه و تحليل منطقي مسائل را از عوامل مهم يک مدير روابط عمومي بعنوان يک نوآوري براي انتقال به مدير سازمان بدانيم نبايد اين نکته فراموش شود که يک مدير روابط عمومي براي نوآوري و شکوفايي سازمان خود بايد کسي باشد که همه چيزهايي را که بايد انجام شود يا اتفاق بيافتد ، به موقع پيش بيني نمايد و احساس دورانديشي خود را با صدور دستورهاي واقعي آنچنان تلقين کند که زيردستان آنچه را که بايد در آينده انجام شود را حس نمايند و به راستي از هم اکنون آنرا ببينند . هرچند که شرط اوليه اجراي صحيح و مطلوب طرحها و برنامه هاي هر واحد روابط عمومي با ميزان بالاي علاقه و دلبستگي مدير آن رابطه مستقيم دارد . وجود انگيزه و عشق و علاقه به هر شغل و حرفه شرط نخست در « نوآوري »  و « شکوفايي » براي موقعيت در اجراي وظايف آن است ، به ويژه در کار روابط عمومي که خلاقيت و ابتکار و تدوين طرحهاي حساس و ظريف مدنظر است و اينگونه امور حسي و فکري بدون انگيزه هاي قوي و علايق طبيعي و شخصي به طور کامل و مقبول انجام پذير نخواهد بود.

اما مسئله ديگر در مورد نقش روابط عمومي ها در نوآوري و شکوفايي ، ضرورت تخصص است . ممکن است افرادي بدون داشتن تخصص به هر تقدير بتوانند در اجراي وظايف محوله نقشي را ايفاء نمايند
اما اين امر بديهي است و بارها و بارها ثابت شده است که اشخاصي که صرفا بر مبناي علاقه و يا مسئوليت امري را عهده دار شده اند که اصول و مباني و ظرايف و دقايق و رمز و راز آن را فرا  نگرفته اند و در نتيجه بازده فعاليتهاي آنها هرگز رضايت بخش نبوده است .

بايد متوجه باشيم که روابط عمومي ها زماني مي توانند در نوآوري و شکوفايي موثر باشند که به اعتقاد کارشناسان ، برآورده کردن انتظارات کارکنان و مشتريان ، در نظر گرفتن شرايط جامعه ، روان کردن مسير جريان اطلاعات در درون و بيرون سازمان ، حضور و مشارکت در برنامه هاي بلند مدت و کوتاه مدت سازمان ، کسب اطلاعات ، پردازش آن ، تفسير و تلخيص و در اختيار گذاشتن آن در سطوح مديران براي اطلاع برنامه هاي در جريان و دهها موردي که به نوعي مستقيما با سازمان و مخاطبان آن ارتباط دارد بسيار مهمتر از کسب نظر رضايت مديران ارشد سازمان است .

اما مسئله ديگري که به روابط عمومي ها در نوآوري و شکوفايي مجموعه سازمان خود کمک شاياني را مي نمايد ضرورت پژوهش و تحقيق است . هر کار موثر و صحيحي در سازمان نيازمند جرياني منظم و کارآمد است که آغاز با تحقيق و پژوهش شروع مي شود و انجام آن را ارزشيابي شکل مي دهد. لذا اولين قدم روابط عمومي ها براي نوآوري و شکوفايي در سازمان خود ايجاد شناخت و شناسايي موضوعاتي است که محور فعاليت سازمان متبوع روابط عمومي محسوب مي شود . اين شناسايي تنها از طريق پژوهش حاصل مي شود و تحقيق مي تواند شناخت و آگاهي هر چه بيشتر نسبت به مسائل و موضوعات موجود را به ما ارايه دهد. ايجاد ارتباطات اثربخش که از وظايف اساسي و اصولي در روابط عمومي ها به شمار مي رود نيازمند در دست داشتن سهمي از داده هايي است که بتواند يک روابط عمومي را در نوآوري بهتر ياري نمايد. بنابراين اگر روابط عمومي از طريق پژوهش و تحقيق نتواند از ويژگي هاي مخاطب و سازمان خود شناخت کافي داشته باشد قادر به برقراري ارتباط منطقي و درست با مخاطب و از همه مهمتر در ايجاد يک نوآوري و شکوفايي در مجموعه سازمان نيست . به هر حال مجموعه عوامل بازدارنده در فعاليت هاي يک مجموعه که به عدم نوآوري کمک مي کند توجه نداشتن به ضرورت هاي پژوهش و تحقيق است . با اين وصف مي توان اين ادعا را داشت که پژوهش و تحقيق مي تواند به عنوان نقطه آغاز يک نوآوري حرکتي مهم تلقي گردد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 17:11  توسط محمد حسن محقق  |